اشرف مخلوقات كه مدرن مي شود
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٠   کلمات کلیدی:

حكومت مي كنند به خود و به زمان خود مي انديشند

مي نويسم كه درونم از عقده هاي دروني خالي شود تا كه شايد راحت شوم از دانستن ، از دانستنيهايي كه نمي دانم كه چرا نمي توانم بيان كنم ولي مي توانم بنويسم ، مي بينم كه هزاران كثافت ، كثيف مي كنند اين بزرگي و نعمت خدا را ، در بزرگترين نعمت كشف شده و زيستگاه آدمي . مي شنوم كه هزاران سخن ها حرف مي زنند و عمل نمي كنند در بزرگترين مكان براي بزرگترين مخلوق.مي نويسم ، با چشماني پر از اشك كه چرا بايداين چنين باشد. حكومت مي كنند به خود و به زمان خود مي انديشند ، باز مي گويند تاريخ را بخوانيد ، كه آيا آنان خود مي خوانند و حكومت مي كنند ؟ نه آنان به اين خيالند حكومت دائمي است در حالي كه تاريخ نشان داده كرسي اي بدون پايه ولي چرخ دار است

                           اشرف مخلوقات كه مدرن مي شود

جنگيدن با اين فكر نفهم كه قصد اصلاح ندارد تا زماني كه در حركت زمانم و جانم در بدنم هست و با روحيه اي شاداب و اميد به زندگي مي جنگم و ديدگاههايم را هديه مي كنم تا كه صلح برقرار شود 

در دل مردم، هراسِِِِ ‏ كيفر اندازندگان                         
                             خود چرا كمتر هراس از روز كيفر ميكنند

ساقيان كوثرند، اما شب ‏ از دست خمار ‏
                          پاى خُم هم مى‌خزند و مى‌ به ساغر ميكنند‏

در كمين اهل ايمان، ‏ با كمند كيدوكين‏
                           پشت هر سنگى كه مى‌يابند سنگر ميكنند

چون حقايق مسخ شد، دين جزيكى افسانه نيست
                              كور دل آنان، كه اين افسانه باور ميكنند

زندگى  را آخور و آبشخورى‌ دانند و بس
                      وه كه انسان، همقطار اسب و استر ميكنند

يك سخن كز حق برآيد، برلب اين قوم نيست 
                             گرچه از بانگ اذان، گوش فلك كر ميكنند

در سيطرة پست اين دنيا ديدگاههاي نفهم و غير انساني چنان بغضي بر دلها مي گذارد كه انسانيت كه اشرف مخلوقات است را لگدمال ميكند . آري در جهاني كه زبانها يكي است و گوشها نيز يكي است ولي نمي دانم چرا گفتن سخت است. ولي مي گويم ، مي گويم كه انسانيت در پس گاوي است بدون شاخ ، گاوي كه شخم مي زند ولي شاخ نمي زند ، دلم پر از بي شرفي اي كه در پس انسانيت و براي انسان است . آري يادم و ذهنم به هبوط افتاد : « مرا كسي نساخت خدا ساخت … عاق آسمان ! كسي هم مرا دوست نداشت ، به فكرم نبود . وقتي داشتند مرا مي آفريدند، كسي آن گوشه خدا خدا نمي كرد وقتي داشتم روحم را مي پذيرفتم و شكل مي گرفتم و قد مي كشيدم فرشته اي آن را صاف و صوف نمي كرد » مي نويسم تا عقدة روحي ام از روحم خارج شود و راحت باشم ، سعي كردم و مي كنم ، ولي نمي توانم و نمي تواند خارج شود. آري « وقتي روح را خواستند در كالبدم بدمند ، هيچ كس پريشان دست به كار نشد » در اين لحظات مرگ بهترين گزينه براي فرياد است ، مرگ از پس مردان نفهم . ولي مي گويم بايد جنگيد و مبارزه كرد و نفهمي ها را فهماند ولي در پس مدرنيزه شدن و نگاههاي اهورانه جنگيدن ، صبر ايوب را مي طلبد پس فرياد مرگ ، بهترين گزينه است و گذاشتن اين دنيا براي آنها بهتر است تا من و امثالم باشند . ولي ميدان مغناطيسي در اطرافم گذر مي كند و وجودم را به سوي حد مي برد تا بتوانم به بينهايت ميل كنم كه با اين سيطرة نفهم و بد زبان و كج فهم و بدون عمر نوح ولي با صبر ايوب با اعتقاد قلبي و توكل تصميم گرفتم تصميمي با رضاي دل و اميد به رضايت حق كه مبارزه كنم .
 
موضوع مقاله : آسیب شناسی مساجد
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳   کلمات کلیدی: عزت الله فریدنیا ،اسیب شناسی مساجد

موضوع مقاله : آسیب شناسی مساجد  

                      مقاله به صورت خلاصه نوشته شده است

 

کاربر محترم در صورت استفاده از مقاله منبع آن را ذکر کنید

این مقاله در سومین همایش جهانی مساجد مورخ 30 مرداد84

 

               ارائه شد و در کتابی تحت عنوان خلاصه مقالات چاپ شده است

 

فضا بزرگ است و کهکشان کوچککهکشان بزرگ است و آسمان کوچک

آسمان بزرگ است و زمین کوچک

زمین بزرگ است و من کوچک

خدایا ترسم از هریک گویم ، از فضا گویم و از رازهای پنهانش که تو دانی، از کهکشان گویم و آن همه سیاره که هر یک قدرتی وصف ناپذیر، از آسمان گویم و هفت طبقه اش که چرا رنگش آبی ست در آن سیاهی، از زمین گویم که عظمتی است بی انتها و حیران، از خود گویم که زبانم بند آمد ، عجب آفرینشی! . خدایا انسان که کوچکترین ، کوچکتر هاست ، چه عظمتی دارد که شناخت آن سبب شناخت توست حال برای قدرتهای دیگرت ، زبان لال میشود و چشم ها از کاسه آویزان و بازدم می ایستد 

 

خدایا ، خدایا ، خدایا باز هم می گویم خدایا ، داد می زنم خدایا ، در میان این همه عظمت ، بزرگی ، قدرت ، هیبت ، شکوه ، آفرینش ، رحمانیت ، مهربانیت ، نگاهی کوچک به من کوچکتر از همة کوچکترها بنگر چه صفایی دارد با خود در مسجد خود و با دیگران در مسجد یکدیگر.  ……..

 

بعد از گذر روزها و رشد کردن فکرها و تغییر کردن مسجدها چه شده ؟ چرا ترمز ،  از کنار مسجد گلدسته دار عبور می کنی؟ یادت نمی آید یکدلی ، پاکیزگی ، وحدت ، دست جمعی خداخدا کردن، خندیدن، دریا شدن ، شریک غم ها و غصه ها شدن، چرا رفتی و نمی آیی مانند سابق داد بزنی و بگویی خدایا تو بزرگتر از آنی که وصف شده ای؟ چرا مانند سابق عشق نمی ورزی که مباحثة سیاسی علمی با هم صفان خود داشته باشی و بحث کنی و از مشکلات خودت و اطرافت و جامعه ات بگویی تا که شاید فرجی حاصل شود؟ چرا مانند سابق و گذشته ها که می گفتی چه صفایی دارد با خود در مسجد خود و با دیگران در مسجد یکدیگر ، از مسجد یکدیگر و گلدسته دار ، با حالت دلتنگی عبور می کنی چه شده ؟………

 

آری ، حق با توست من با حالت دلتنگی ازمسجد گلدسته دار از مسجد یکدیگر عبور می کنم ، می روم که با مسجد خود باشم. گویا صفای مسجد خود بی ریا تر است دیگر نمی توانم ، دست خودم نیست ، نمی شود دید و ندید ، نمی شود شنید و نشنید ، نمی شود بود و نبود. نمی دانم از کجا بگویم و چه طور بگویم ، یادش بخیر، پاکیزگی و دلهای گروهی چقدر قشنگ بود، دل ها و دردها و مشکلات همگی به حد برده می شدند و به همدلی و همدردی همگرا می شدند . بازة سیگما چنان باز بود که همه می توانستند با هر نژاد و لباسی وارد این بازه شوند که هیچ گاه بازه اش بسته نبود . در پایان بحث، حرف هایمان را به توان می بردیم و نتیجه و هدف را درون بازة بسته ای آنالیز می کردیم . افکار واگرای یکدیگر را در صفحة مختصات ترسیم می کردیم و به نقطة عطف و گاهی هم به پیوستگی و مشتق  می رسیدیم . برای صحبت کردن و آموختن و نظرات را گفتن ، ماده یا تبصره ای در کار نبود تنها قضیه هایی بود که از قبل ثابت شده بودند و ما را بر آن میداشتند که آنها را بیاموزیم و برای یکدیگر روش اثبات را از دیدگاه خود توضیح می دادیم ، یادش بخیر روزگاری بود که کراندار نبود…….

 

بزرگ شدیم وارد مساجد بزرگتر و دسته های سینه زنی شدیم و سینه می زدیم برای حسین و اسلام ، دسته ها چون علم نداشتند نمی توانستند تا سطح شهر بروند چون درست نبود و لذا دسته ها را بزرگتر کردند و از اینجا تبصره و ماده شروع شد. لباسهای سیاه جلوی صف ، لباسهای غیر سیاه انتهای صف، در میان دسته اگر شخص غریبه ای وارد دسته شود او را از دسته خارج کنید چون فرآیند دسته بهم می خورد ، اگر دسته بدون زنجیر باشد کلاس کار پائین می آید و نمی توان به امامزاده ها دسته روی کرد بهتر است موسیقی هم به مداحی اضافه شود تا امروزی و نو عمل کنیم تادسته های دیگر به ما بیشتر توجه کنند . بچه های زنجیر زن، برای رو کم کنی هم که شده به محض رسیدن به دستة محلهای دیگر بلند بلند جواب مداح رابدهید دورهم گرد بشویم و عریان سینه بزنیم که هر چه بیشتر سینه بزنیم گناهانمان بیشتر پاک میشود . شرمم می آید که بگویم جوانان هنگام دسته روی چه می کنند گویا همگی به مکتب خانه آمده اند نه مکتب حسین ، شرمم می آید بگویم مکتب نامه نگاری و شرمم می آید بگویم جهت خودنمایی و سینه زنی چه کارها قبل از سینه زنی نمی کنند و چه چیزها نمی نوشند. خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ مساجد را عوض کردند مسجد گلدسته دار را تغییر دادند و ظاهر سازی مسجد را قوی میکنند ولی درونش را ، خدایا چه برسر پاکیزگی و دل آمده؟ خدایا دو ویژگی ای که همة آدم ها داشتند تا مسجد یکدیگر را بسازند چه شد؟ خدایا پس حسین چه شد؟ چه کرد؟ چرا شهید شد؟ حسین شهید شد تا آقایان با زنجیر و موسیقی دسته روی کنند و بتوانند برای کلاس کار و خودنمایی و آمار کارکرد به امامزاده ها نیز دسته روی کنند. خدایا در این شرایط به مسجد خود پناه می برم و با دلتنگی از مسجد گلدسته دار عبور می کنم. خدایا دلتنگم از مسجدی که آئین نامه ای نداشته باشدجزء پاکیزگی و دل ، خدایا دلتنگ همان مسجدی هستم که شبها به عشق آن با نور فانوس به سمتش می رفتیم ، خدایا دلتنگ نوبت ایستادن شیپور و علم بلند کردن ، خدایا دلتنگ برای متن مداحی که چقدر زیبا حسین و شهداء را بیان می کردند . خدایا دلتنگ تو و حسین  و هدفش و مسجد یکدیگر…….... 

که حقیقتا باید گفت ضعف وجودی مدیریتی کشور عدم برخورداری از معنویات ریشه ای ،‌ یعنی عدم درک ریشه ای و استفاده کردن عقاید بصورت ابزار می باشد که متاسفانه زیاد دیده می شود.  بس است که زیاد گفتم و می ترسم که زیاد بگویم حال قضاوت کنید ، خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ خدایا از دل خبری نیست ، خدایا می بینی حلقة دل گم شده ، خدایا مسجد شده محل خودنمایی ، مسجد شده ابزار، خدایا دلتنگم از مسجدی که بحثش برای مشکلات مردم باشد، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های آن برای خودنمایی نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های پر شدة آن برای افزایش حقوق و مزایا نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که در آن عشق رفتن به آن برای پاکیزگی و یکدلی باشد و خداخدا کردن و فهمیدن که چه بر زبان آوردند ….

 

خدایا حال حق دارم ، که با حالت دلتنگی از مسجد یکدیگر عبور کنم یا نه  ؟ خدایا هم مسجد را گرفتند و هم ابزارش کردند برای مقاصد خود و پیشبرد اهدافشان . مساجد را چنان به شیوة عمروعاص در دست دارند که گویا همه خوارج شدند . امام علی گفت :   « درونتان را بسازید برونتان خودبخود ساخته میشود . » ولی مسجد که یادگاریست عجیب که چقدر محکم نمادش باقی ماند ، تنها ظاهر سازی میشود ، به درون که دل باشد اهمیت داده نمی شود . براستی مسجدی که همه چیز حتی ثواب را از یک قطره به دریا تبدیل می کند چرا باید در قالب تشیع صفوی و مدرن درآید؟

 

مسائل مذکور از آسیب هایی است که بر مساجد ما وارد آمده ، بیائید صادق باشیم و خودمان را فریب ندهیم ، شما هم میدانید ما هم میدانیم که چه بر سر مساجدمان آمده ، هم مسجد خود و هم مسجد یکدیگر. سعی در حفظ مساجد با بیان و ظاهر سازی نباشیم مهم آن است که ارزش مسجد حفظ شود ، وگرنه هر چهارچوبی مسجد است مهم حفظ ارزش مسجد یعنی ، همان پاکیزگی و دل صاف و توبه پذیر در یک چهارچوب است نه حفظ مسجد با هر شیوه ای و با هر قیمتی متاسفانه باید گفت ، نباید صورت قضیه را پاک کنیم و دلمان را به پر کردن مسجد نگاه داریم و بگوئیم که خدا را شکر مساجد هنوز خالی نیستند بهتر است بگوئیم که چرا مساجد خالی نمی شوند ؟ آیا واقعا دل و پاکیزگی وجود دارد یا چیز دیگری ؟ نمی خواهم با این حرف هایم دل کسانی را بدست آورم بلکه می خواهم درد وجودی دلم را که نمی توانم داد بزنم ، را بگویم که اگر مساجد به همین روال طی شوند آینده ای شاید ، شبیه به دورانی که مردم از صومعه ها و کلیسا فراری شدند و آنها را دروغگو خواندند ، و مکتب فردی به نام فروید را ، از دین که سخن الهی است  ارزشمندتر دانستند ، شود . آری خیلی تند گفتم و فرض بدی کردم ، امام علی میفرمایند: اگر دروغگو باشد ، دروغش به خودش برمیگردد و اگر راستگو باشد آنچه را که برایتان پیش بینی می کند به شما می رسد ، پس بیائید دست در دست هم ، علاوه بر آنکه بگوئیم مسجد خوب است و خانة خداست و همه را بسوی آن رهنمون کنیم کمی از آسیب هایی که بر مساجد وارد آمده بگوئیم و برای مردم شرح دهیم ، تا ریشه ها خوب رشد کنند و درون که دل بخشی از آن هست ، با بیداری کامل وارد مساجد شوند و چنان ترسی داشته باشند که جزء پاکیزگی و دل ، خصلتهای غلطی چون ریا ، خودنمایی ، تملق ، افزایش حقوق ، فرار کردن از کار ، پر کردن مسجد و   ، به خود راه ندهند .

 

مردم به یاد زلزله باشید که میانگین آن در جهان روزانه هشت هزار زمین لرزه به عبارتی هر یازده ثانیه یک زمین لرزه می باشد. 

 

 


 
نام مقاله : هویت ملی و آمایش سرزمین
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳   کلمات کلیدی: عزت الله فریدنیا ،هویت ملی ،آمایش سرزمین

 کاربر محترم در صورت استفاده از مقاله منبع آن را ذکر کنید

نام مقاله : هویت ملی و آمایش سرزمین

مقاله به صورت خلاصه نوشته می باشد که در همایش آمایش سرزمین آذرماه ۸۵ دروزارتخانه برنامه و بودجه کشور برگزارشد؛ ارائه شده است .

 

هویت ارزشی است که نشان دهنده عظمت ، قدرت ، تاریخچه و انسانیت می باشد ، که چگونه به حال رسیدیم یعنی اینکه یک انسان چگونه معروف می شود و چه هویتی دارد؟ و نقش ما در این هویت ها چیست ؟ .....

هر انسان و خانواده و هر کشور و جامعه ای را با هویتش می شناسند و هویتی بهترین است که فرآیند آن از بد به خوب باشد ........

برای مثال می توان گفت : فروید درشرایطی مکتب و جهانبینی خودرا ارائه داد که اروپادرقرون وسطا بود ومردم کلیساوصومعه ها رادروغگو ودشمن میدانستند وبراساس آن شرایط که کینه ای دردل فروید بود دین را منکرشد، اگر اودراین عصرزندگی میکرد یقیناوجود دین رانیازضروری مردم می پنداشت اگر دقت کنیدنه تنها ما ،بلکه اروپائیان وتمام جهان، درحالی که برخی از عقیده های او را میپذیرند و برخی رانمی پذیرند، درکتابهای درسی خود ازاو به عنوان پدرروانشناسی نام میبرند ، چرا ما این طور نباشیم درست است کوروش کبیر بد بود قاجار بد بودند پهلوی ها بد بودند ، ماباید ازخوبیهای آنها به عنوان بوجودآورندة تاریخ ایران یاد کنیم اگرکوروش پادشاه بدی بود شایدشرایط حاکم مانند فروید،باعث چنین فکری شده بود نباید حقیقت را فراموش کرد یقینا بعد ماهم دیگران همینطور قضاوت خواهند ، لذا بدوراز هیچ گونه دخالت دادن سیاست ،تنها به خاطر ایران و هویت آن و تاریخ فراموش شدة ایرانیان و اصل ونسب خودمان که فقط بخاطر تفکر نادرست برخی پادشاهان ، نه تنها آنها را بلکه تمام علوم آن دوران را بدون آنکه خودمان بفهمیم صادر می شوند ،فراموش کرده ایم و باید عرض کنم:اگر به تاریخ نگاه شود ، کمتر جایی است که نامی از ایران و ایرانیان نباشد ، زمانی که ما می فهمیم و محاسبه می کنیم ، خدا را می پرستیم ، کتاب می نوشتیم ودر علم پزشکی ، ریاضی ، نجوم ، فیزیک ، موسیقی ، هنر ، نظم ونثر ، دستی داشتیم اروپاییان نمی فهمیدند و نمی دانستند ودر قرون وسطائی خود به سر می بردند وقاره ای به نام آمریکا هنوز کشف نشده بود .ولی حال چه شد ؟چرا این همه دگرگونی وتضاد ؟ چه بر سر ما آمده که فراموش کردیم کوروش کبیر ، پادشاه ایران ،اولین پادشاه جهان بود ، که اولین مجمع حقوق بشر را در پاسارگارد در استان فارس در سلسله ی هخامنشیان به وجود آورد ؟ چه بر سر ما آمده که فراموش کردیم ، کوروش کبیر بنیانگذار سازمان ملل ، آری ، بنیانگذار سازمان ملل است ، در حالی که مقر آن در آمریکاست ؟ چه بر سر ما آمده که هنوز ریشه های قوانین سازمان ملل برگرفته از قوانین کوروش است و شعر :«بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند»ما را در آن طرف آبها برسر در ورودی سازمان ملل می نویسند وما نه تنها باید افتخار کنیم بلکه همه را به فراموشی میسپاریم ؟ چه بر سر ما آمده که کتابهای ، ابوعلی سینا ، خوارزمی ، عمر خیام ، ابوریحان بیرونی و هزاران دانشمند و شاعر ، در ایران ،کشورمان رو به فراموشی سیر می کنند در حالی که در دانشگاه های اروپا وآمریکا تدریس می شوند و نامی از آنها را نمی دانیم؟ ، چه بر سر ما آمده بجای آنکه از پادشاهان و افتخاراتشان حرف بزنیم ، از بدیهایشان میگوئیم و فقط دیگران را برای دیدن کاخهای سنگی آنان دعوت می کنیم که حتی در نحوة‌ساخت آنها نیز از آن قرن تا به حال عاجزیم و اگر هم توانا باشیم با زلزله ای خراب می شود. در حالی که سیاست و علوم آنها در کشورهای دیگر تدریس می شود؟ چه بر سر ما آمده بجای آنکه با این همه افتخار و عظمت ، در جهان حرف بزنیم و زندگی کنیم، دیگران برایمان حرف میزنندوزندگی می کنند،درحالی که ماباید ناراحت ثانیه های بعد خود باشیم؟ آری حال ورق برگشت ، اروپائیان می فهمند درحالی که گذشته ای مرداب داشتند نشستند و دیدندکه ماچه کردیم ودیده ها وشنیده های مارا گرفتند وبا همان علم ودانش بر سرما می کوبند، درحالی که ماگذشته ای پر رونق و با عظمت داشتیم و با علم و دانش برسر آنها می کوبیدیم ، ولی حال ورق برگشت، نشسته ایم تاببینیم آنها چه میکنندوچه پیشرفتهایی می کنند،دانشمندان خود را با عقیده های محدود فراری می دهیم ، نخبگان خود را در چارچوب عقیده های خود تربیت می کنیم ، گویا فراموش کرده ایم که چهل سال داریم و کودک دو ساله نیستیم ، گویا فراموش کرده ایم ما برای آیندگان دو سال بیشتر نداریم و بجای آنکه پیشرفت کنیم و مغزها را حفظ کنیم  مواظب آن هستیم که نکندفرارمغزها داشته باشیم و یاراه  رفتن ما ، تغییرکند. اگراکنون کوروش، عمرخیام، ابن سینا، ابوریحان بیرونی ووو، همة‌آنها زنده بودندومیدیدند که چه بر  سرآنها و سوادشان ومملکت داری آنها آمده چه میگفتند؟حتما میگفتند :  ما که رفتیم حال شما بعد ماچه کردید ؟........

 ولی باید بگوئیم هیچ همة آنها را از دست دادیم  زیرا ...........

                 

زبان را در بدی گفتن میاموز

                                     پشیمانی خوری تو هم یکی روز

ترا آن گه به آید مردی و زور

                                     که بینی خویشتن را کمتر از مور


 
مقاله : آسیب شناسی مساجد
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳   کلمات کلیدی: عزت الله فریدنیا ،اسیب شناسی مساجد

موضوع مقاله : آسیب شناسی مساجد

 

خلاصه مقاله به کمیتة علمی ، ستاد گرامیداشت هفتة جهانی مساجددر سال ۸۴ برگزار گردید ارائه شده است

 کاربر محترم در صورت استفاده از مقاله منبع آن را ذکر کنید

فضا بزرگ است و کهکشان کوچک

کهکشان بزرگ است و آسمان کوچک

آسمان بزرگ است و زمین کوچک

زمین بزرگ است و من کوچک

خدایا ترسم از هریک گویم ، از فضا گویم و از رازهای پنهانش که تو دانی، از کهکشان گویم و آن همه سیاره که هر یک قدرتی وصف ناپذیر، از آسمان گویم و هفت طبقه اش که چرا رنگش آبی ست در آن سیاهی، از زمین گویم که عظمتی است بی انتها و حیران، از خود گویم که زبانم بند آمد ، عجب آفرینشی! . خدایا انسان که کوچکترین ، کوچکتر هاست ، چه عظمتی دارد که شناخت آن سبب شناخت توست حال برای قدرتهای دیگرت ، زبان لال میشود و چشم ها از کاسه آویزان و بازدم می ایستد.

چهارچوبی که همیشه باز است و همه جا هست شرط چهارچوب به نظافت آن است و تمیزی و پاکیزگی این چهارچوب با این شرایط می شود مکان، مکان پاکیزه، این مکان پاکیزه فقط و فقط به یک دل نیاز دارد تا بشود مسجد ، مسجد آن نیست که حتما گلدسته داشته باشد آن است که حتما پاکیزه و دلی داشته باشد. بروید درون مکان پاکیزه با یک دل، باهر دیدگاه با هرلباس، مهم دل است و بودن آن، که چه می خواهد بگوید و چه می اندیشد و چه پوشیده است. حال وارد مسجد شدید شرط درونی چیست ؟ شرط درونی نود درجه شدن یا سیصدوشصت درجه شدن نیست، شرط درونی آن باز هم دل است.

بعد از گذر روزها و رشد کردن فکرها و تغییر کردن مسجدها چه شده ؟ چرا ترمز ،  از کنار مسجد گلدسته دار عبور می کنی؟ یادت نمی آید یکدلی ، پاکیزگی ، وحدت ، دست جمعی خداخدا کردن، خندیدن، دریا شدن ، شریک غم ها و غصه ها شدن، چرا رفتی و نمی آیی مانند سابق داد بزنی و بگویی خدایا تو بزرگتر از آنی که وصف شده ای؟ چرا مانند سابق عشق نمی ورزی که مباحثة سیاسی علمی با هم صفان خود داشته باشی و بحث کنی و از مشکلات خودت و اطرافت و جامعه ات بگویی تا که شاید فرجی حاصل شود؟ چرا مانند سابق و گذشته ها که می گفتی چه صفایی دارد با خود در مسجد خود و با دیگران در مسجد یکدیگر ، از مسجد یکدیگر و گلدسته دار ، با حالت دلتنگی عبور می کنی چه شده ؟

 آری ، حق با توست من با حالت دلتنگی ازمسجد گلدسته دار از مسجد یکدیگر عبور می کنم ، می روم که با مسجد خود باشم. گویا صفای مسجد خود بی ریا تر است دیگر نمی توانم ، دست خودم نیست ، نمی شود دید و ندید ، نمی شود شنید و نشنید ، نمی شود بود و نبود. نمی دانم از کجا بگویم و چه طور بگویم ، یادش بخیر، پاکیزگی و دلهای گروهی چقدر قشنگ بود، دل ها و دردها و مشکلات همگی به حد برده می شدند و به همدلی و همدردی همگرا می شدند . بازة سیگما چنان باز بود که همه می توانستند با هر نژاد و لباسی وارد این بازه شوند که هیچ گاه بازه اش بسته نبود . در پایان بحث، حرف هایمان را به توان می بردیم و نتیجه و هدف را درون بازة بسته ای آنالیز می کردیم . افکار واگرای یکدیگر را در صفحة مختصات ترسیم می کردیم و به نقطة عطف و گاهی هم به پیوستگی و مشتق  می رسیدیم . برای صحبت کردن و آموختن و نظرات را گفتن ، ماده یا تبصره ای در کار نبود تنها قضیه هایی بود که از قبل ثابت شده بودند و ما را بر آن میداشتند که آنها را بیاموزیم و برای یکدیگر روش اثبات را از دیدگاه خود توضیح می دادیم ، یادش بخیر روزگاری بود که کراندار نبود.

 بگویم برایتان : روزها گذشت ، فکرها رشد کردند ، مسجد ها تغییر کردند این تحول بسیار عالی است ولی چه گونه و چه طور و به چه قیمتی؟ روزهای محرم برای بلند کردن علم کوچک محل بین بچه های محل دعوا میشد ، برای گرفتن شیپور صف می بستیم ، عاشقانه سینه می زدیم ، می فهمیدیم و داد می زدیم « حسین شهید کربلا حسین » شبها به عشق حضور در مسجد با نور فانوس از کوچه های تنگ محل عبور می کردیم ، روزها صبح تا قبل ناهار به عشق روشن کردن اذان پشت بلندگو در مسجد می ماندیم و بعد ناهار برای اذان مغرب آماده می شدیم بدون هیچ گونه ضوابط یا آئین نامه ای، عاشقانه و راحت و منظم و پاکیزه و یک دل‌‌ به مسجد می رفتیم بدون آنکه تبصره ای باشد ، بدون آنکه ماده ای باشد برای حفظ و پایداری اسلام و خاطرة شهدای کربلا که حسین و عزیزان او را سینه به سینه ، پهلو به پهلو مانند اسطوره های حماسی برای خودمان حفظ می کردیم ، با گذر روزها رشد کردیم و مسجد ها تغییر کردند ، آری هم مسجد خود و هم مسجد یکدیگر، مردم عوض شدند یا آنکه مساجد تبصره ای و ماده دار شدند یا هر دو ، نمی دانم؟

 بزرگ شدیم وارد مساجد بزرگتر و دسته های سینه زنی شدیم و سینه می زدیم برای حسین و اسلام ، دسته ها چون علم نداشتند نمی توانستند تا سطح شهر بروند چون درست نبود و لذا دسته ها را بزرگتر کردند و از اینجا تبصره و ماده شروع شد. لباسهای سیاه جلوی صف ، لباسهای غیر سیاه انتهای صف، در میان دسته اگر شخص غریبه ای وارد دسته شود او را از دسته خارج کنید چون فرآیند دسته بهم می خورد ، اگر دسته بدون زنجیر باشد کلاس کار پائین می آید و نمی توان به امامزاده ها دسته روی کرد بهتر است موسیقی هم به مداحی اضافه شود تا امروزی و نو عمل کنیم تادسته های دیگر به ما بیشتر توجه کنند . بچه های زنجیر زن، برای رو کم کنی هم که شده به محض رسیدن به دستة محلهای دیگر بلند بلند جواب مداح رابدهید دورهم گرد بشویم و عریان سینه بزنیم که هر چه بیشتر سینه بزنیم گناهانمان بیشتر پاک میشود . شرمم می آید که بگویم جوانان هنگام دسته روی چه می کنند گویا همگی به مکتب خانه آمده اند نه مکتب حسین ، شرمم می آید بگویم مکتب نامه نگاری و شرمم می آید بگویم جهت خودنمایی و سینه زنی چه کارها قبل از سینه زنی نمی کنند و چه چیزها نمی نوشند. خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ مساجد را عوض کردند مسجد گلدسته دار را تغییر دادند و ظاهر سازی مسجد را قوی میکنند ولی درونش را ، خدایا چه برسر پاکیزگی و دل آمده؟ خدایا دو ویژگی ای که همة آدم ها داشتند تا مسجد یکدیگر را بسازند چه شد؟ خدایا پس حسین چه شد؟ چه کرد؟ چرا شهید شد؟ حسین شهید شد تا آقایان با زنجیر و موسیقی دسته روی کنند و بتوانند برای کلاس کار و خودنمایی و آمار کارکرد به امامزاده ها نیز دسته روی کنند. خدایا در این شرایط به مسجد خود پناه می برم و با دلتنگی از مسجد گلدسته دار عبور می کنم. خدایا دلتنگم از مسجدی که آئین نامه ای نداشته باشدجزء پاکیزگی و دل ، خدایا دلتنگ همان مسجدی هستم که شبها به عشق آن با نور فانوس به سمتش می رفتیم ، خدایا دلتنگ نوبت ایستادن شیپور و علم بلند کردن ، خدایا دلتنگ برای متن مداحی که چقدر زیبا حسین و شهداء را بیان می کردند . خدایا دلتنگ تو و حسین  و هدفش و مسجد یکدیگر.

با گذر روزها رشد کردیم و مساجد تغییر کردند مانند سابق نبود ، در مدارس به اجبار که اگر به مسجدی که گلدسته دارد نرویم و نماز نخوانیم نمرة انضباط کسر میشود و فردا صبحگاه جلوی صف تنبیه می شوی ، این شرایط باعث شد دانش آموزان برای خودنمایی ابتدا خود را نشان دهند و بعد نماز بخوانند زنگ آخر به کلاس نروند و برای نشان دادن، به پاکیزگی مسجد بپردازند. این در مدارس است در موسسات همین بس که بگویم، فقط برای پر کردن صف نماز در مسجد و آمار کارکرد و خودنمایی ، یک ساعت مانده به اذان مسجد پر می شود چون امام گفته مساجد را پر کنید و به همین راحتی به بهانة‌ پرکردن مسجد ، ساعتها از کارکردن برای ارباب رجوع خلاص و رهایی می یابند . وقتی دانش آموز آنگونه با مسجد تربیت می شود ، فردا همین دانش آموز از کارمندان موسسات خواهد شد پس چه انتظار می رود او فقط برای افزایش مزایا و خودی نشان دادن و حضور در نمازهای جمعه ، که آقا ما هم هستیم ! ، با مسجد این چنین برخورد نکند‌ ، که حقیقتا باید گفت ضعف وجودی مدیریتی کشور عدم برخورداری از معنویات ریشه ای ،‌ یعنی عدم درک ریشه ای و استفاده کردن عقاید بصورت ابزار می باشد که متاسفانه زیاد دیده می شود.  بس است که زیاد گفتم و می ترسم که زیاد بگویم حال قضاوت کنید ، خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ خدایا از دل خبری نیست ، خدایا می بینی حلقة دل گم شده ، خدایا مسجد شده محل خودنمایی ، مسجد شده ابزار، خدایا دلتنگم از مسجدی که بحثش برای مشکلات مردم باشد، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های آن برای خودنمایی نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های پر شدة آن برای افزایش حقوق و مزایا نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که در آن عشق رفتن به آن برای پاکیزگی و یکدلی باشد و خداخدا کردن و فهمیدن که چه بر زبان آوردند .

خدایا دیدی ، مساجد را گرفتند ، هم مسجد خود را و هم مسجد یکدیگر . در مسجد خود ، که تو دانی و بس ، ولی از مسجد یکدیگر ، فقط گلدسته اش باقی مانده ، خالی از پاکیزگی و دل ، اگر دل باشد پاکیزگی هم می آورد ، حیف که هیچ کدام نیستند . اگر مسجد نروی می گویند کافر شدی اگر دلایل را بگویی می گویند ضد اسلام حرف میزنی غربی شدی ، بوی فرنگ به مشامت رسیده و سفسطه میکنند و با یک شایعه پراکنی آبرویت را می برند به صورت مدرن یعنی همان شیوه ای که مسجد یکدیگر را مدرن کردند ، ما را چنان بد چهره در میان مردم عوام نشان می دهند که نگو و نپرس .

مسائل مذکور از آسیب هایی است که بر مساجد ما وارد آمده ، بیائید صادق باشیم و خودمان را فریب ندهیم ، شما هم میدانید ما هم میدانیم که چه بر سر مساجدمان آمده ، هم مسجد خود و هم مسجد یکدیگر. سعی در حفظ مساجد با بیان و ظاهر سازی نباشیم مهم آن است که ارزش مسجد حفظ شود ، وگرنه هر چهارچوبی مسجد است مهم حفظ ارزش مسجد یعنی ، همان پاکیزگی و دل صاف و توبه پذیر در یک چهارچوب است نه حفظ مسجد با هر شیوه ای و با هر قیمتی متاسفانه باید گفت ، نباید صورت قضیه را پاک کنیم و دلمان را به پر کردن مسجد نگاه داریم و بگوئیم که خدا را شکر مساجد هنوز خالی نیستند بهتر است بگوئیم که چرا مساجد خالی نمی شوند ؟ آیا واقعا دل و پاکیزگی وجود دارد یا چیز دیگری ؟ نمی خواهم با این حرف هایم دل کسانی را بدست آورم بلکه می خواهم درد وجودی دلم را که نمی توانم داد بزنم ، را بگویم که اگر مساجد به همین روال طی شوند آینده ای شاید ، شبیه به دورانی که مردم از صومعه ها و کلیسا فراری شدند و آنها را دروغگو خواندند ، و مکتب فردی به نام فروید را ، از دین که سخن الهی است  ارزشمندتر دانستند ، شود . آری خیلی تند گفتم و فرض بدی کردم ، امام علی میفرمایند: اگر دروغگو باشد ، دروغش به خودش برمیگردد و اگر راستگو باشد آنچه را که برایتان پیش بینی می کند به شما می رسد ، پس بیائید دست در دست هم ، علاوه بر آنکه بگوئیممسجد خوب است و خانة خداست و همه را بسوی آن رهنمون کنیم کمی از آسیب هایی که بر مساجد وارد آمده بگوئیم و برای مردم شرح دهیم ، تا ریشه ها خوب رشد کنند و درون که دل بخشی از آن هست ، با بیداری کامل وارد مساجد شوند و چنان ترسی داشته باشند که جزء پاکیزگی و دل ، خصلتهای غلطی چون ریا ، خودنمایی ، تملق ، افزایش حقوق ، فرار کردن از کار ، پر کردن مسجد و   ، به خود راه ندهند .

مردم به یاد زلزله باشید که میانگین آن در جهان روزانه هشت هزار زمین لرزه به عبارتی هر یازده ثانیه یک زمین لرزه می باشد.

چه کسی با خود برده ذره ای از مال دنیا را ، چه کسی پیمان بسته که ببیند صبح فردا را

وقتی آدم روزی فنا میشود، میمیرد و روح از بدن جدا میشود

پس دیگر جنگ و جدال برای چیست آنکسی که مانده در این دنیا کیست

شاهان همه رفتند کاخها بجا مانده

شاه و گدا مردند دنیا به جا مانده

 

 


 
آسیب شناسی مساجد
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳   کلمات کلیدی: عزت الله فریدنیا ،اسیب شناسی مساجد ،مقاله
 
 مقاله

 بسیار علاقه مند نظرات شما در مورد مقاله می باشم

   در صورت نواقص در وبلاگ ما را ببخشید ، حتما اصلاح خواهد شد.

  به نام یک

 

موضوع مقاله : آسیب شناسی مساجد

 

فضا بزرگ است و کهکشان کوچک

کهکشان بزرگ است و آسمان کوچک

آسمان بزرگ است و زمین کوچک

زمین بزرگ است و من کوچک

خدایا ترسم از هریک گویم ، از فضا گویم و از رازهای پنهانش که تو دانی، از کهکشان گویم و آن همه سیاره که هر یک قدرتی وصف ناپذیر، از آسمان گویم و هفت طبقه اش که چرا رنگش آبی ست در آن سیاهی، از زمین گویم که عظمتی است بی انتها و حیران، از خود گویم که زبانم بند آمد ، عجب آفرینشی! . خدایا انسان که کوچکترین ، کوچکتر هاست ، چه عظمتی دارد که شناخت آن سبب شناخت توست حال برای قدرتهای دیگرت ، زبان لال میشود و چشم ها از کاسه آویزان و بازدم می ایستد.

خدایا ، خدایا ، خدایا باز هم می گویم خدایا ، داد می زنم خدایا ، در میان این همه عظمت ، بزرگی ، قدرت ، هیبت ، شکوه ، آفرینش ، رحمانیت ، مهربانیت ، نگاهی کوچک به من کوچکتر از همة کوچکترها بنگر.

 

چهارچوبی که همیشه باز است و همه جا هست شرط چهارچوب به نظافت آن است و تمیزی و پاکیزگی این چهارچوب با این شرایط می شود مکان، مکان پاکیزه، این مکان پاکیزه فقط و فقط به یک دل نیاز دارد تا بشود مسجد ، مسجد آن نیست که حتما گلدسته داشته باشد آن است که حتما پاکیزه و دلی داشته باشد. بروید درون مکان پاکیزه با یک دل، باهر دیدگاه با هرلباس، مهم دل است و بودن آن، که چه می خواهد بگوید و چه می اندیشد و چه پوشیده است. حال وارد مسجد شدید شرط درونی چیست ؟ شرط درونی نود درجه شدن یا سیصدوشصت درجه شدن نیست، شرط درونی آن باز هم دل است، بگو و حرف بزن با هرزبان هرچه دل تنگت می خواهد بگو، آری این شرط دل است . اگر هر نفری دو ویژگی ، دل و پاکیزگی را داشته باشد هر جا برایش مسجد است زیرا خدایش همه جا همراهش هست پس هر جا می تواند با خدایش صحبت کند و دل تنگش بگوید پس مسجدی که گلدسته دارد چه مسجدی است؟ می شود گفت چه زیبا، مسجدی که گلدسته دارد پاکیزه است و یک دل، یعنی همة آدم ها دو ویژگی دل و پاکیزگی را دارند پس همة آدم های درون مسجد پاکیزه اند و یک دلند ، آری وحدت و یکپارچگی‌، چه زیباست این یکدلی و پاکیزگی که حقیقتا خانة خداست. چقدر قشنگ است همه با هم می گویند خدا بزرگتر از آن هست که وصف شده است ، چقدر قشنگ است همه می گویند خدا شریکی ندارد ، چقدر قشنگ است که همه می گویند خدا مالک هر دو جهان است ، چقدر قشنگ است که همه می گویند تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوئیم ، وای چقدر قشنگ است با هم بودن و گفتن و خندیدن و بحث کردن و شریک غم های یکدیگر شدن . ترا به خدا اینها را از ما نگیرید بگذارید یکدل شویم ، بخندیم ، شاد باشیم ، شریک غم های یکدیگر شویم ، از مسائل سیاست جامعه با خبر شویم ، مباحثه کنیم، مشکلات را بررسی کنیم و خدا خدا کنیم و معشوق خود را فریاد کنیم و بگوئیم که دوستت داریم ، چه صفایی دارد با خود در مسجد خود و با دیگران در مسجد یکدیگر.

بعد از گذر روزها و رشد کردن فکرها و تغییر کردن مسجدها چه شده ؟ چرا ترمز ، از کنار مسجد گلدسته دار عبور می کنی؟ یادت نمی آید یکدلی ، پاکیزگی ، وحدت ، دست جمعی خداخدا کردن، خندیدن، دریا شدن ، شریک غم ها و غصه ها شدن، چرا رفتی و نمی آیی مانند سابق داد بزنی و بگویی خدایا تو بزرگتر از آنی که وصف شده ای؟ چرا مانند سابق عشق نمی ورزی که مباحثة سیاسی علمی با هم صفان خود داشته باشی و بحث کنی و از مشکلات خودت و اطرافت و جامعه ات بگویی تا که شاید فرجی حاصل شود؟ چرا مانند سابق و گذشته ها که می گفتی چه صفایی دارد با خود در مسجد خود و با دیگران در مسجد یکدیگر ، از مسجد یکدیگر و گلدسته دار ، با حالت دلتنگی عبور می کنی چه شده ؟

آری ، حق با توست من با حالت دلتنگی ازمسجد گلدسته دار از مسجد یکدیگر عبور می کنم ، می روم که با مسجد خود باشم. گویا صفای مسجد خود بی ریا تر است دیگر نمی توانم ، دست خودم نیست ، نمی شود دید و ندید ، نمی شود شنید و نشنید ، نمی شود بود و نبود. نمی دانم از کجا بگویم و چه طور بگویم ، یادش بخیر، پاکیزگی و دلهای گروهی چقدر قشنگ بود، دل ها و دردها و مشکلات همگی به حد برده می شدند و به همدلی و همدردی همگرا می شدند . بازة سیگما چنان باز بود که همه می توانستند با هر نژاد و لباسی وارد این بازه شوند که هیچ گاه بازه اش بسته نبود . در پایان بحث، حرف هایمان را به توان می بردیم و نتیجه و هدف را درون بازة بسته ای آنالیز می کردیم . افکار واگرای یکدیگر را در صفحة مختصات ترسیم می کردیم و به نقطة عطف و گاهی هم به پیوستگی و مشتق می رسیدیم . برای صحبت کردن و آموختن و نظرات را گفتن ، ماده یا تبصره ای در کار نبود تنها قضیه هایی بود که از قبل ثابت شده بودند و ما را بر آن میداشتند که آنها را بیاموزیم و برای یکدیگر روش اثبات را از دیدگاه خود توضیح می دادیم ، یادش بخیر روزگاری بود که کراندار نبود.

بگویم برایتان : روزها گذشت ، فکرها رشد کردند ، مسجد ها تغییر کردند این تحول بسیار عالی است ولی چه گونه و چه طور و به چه قیمتی؟ روزهای محرم برای بلند کردن علم کوچک محل بین بچه های محل دعوا میشد ، برای گرفتن شیپور صف می بستیم ، عاشقانه سینه می زدیم ، می فهمیدیم و داد می زدیم « حسین شهید کربلا حسین » شبها به عشق حضور در مسجد با نور فانوس از کوچه های تنگ محل عبور می کردیم ، روزها صبح تا قبل ناهار به عشق روشن کردن اذان پشت بلندگو در مسجد می ماندیم و بعد ناهار برای اذان مغرب آماده می شدیم بدون هیچ گونه ضوابط یا آئین نامه ای، عاشقانه و راحت و منظم و پاکیزه و یک دل‌‌ به مسجد می رفتیم بدون آنکه تبصره ای باشد ، بدون آنکه ماده ای باشد برای حفظ و پایداری اسلام و خاطرة شهدای کربلا که حسین و عزیزان او را سینه به سینه ، پهلو به پهلو مانند اسطوره های حماسی برای خودمان حفظ می کردیم ، با گذر روزها رشد کردیم و مسجد ها تغییر کردند ، آری هم مسجد خود و هم مسجد یکدیگر، مردم عوض شدند یا آنکه مساجد تبصره ای و ماده دار شدند یا هر دو ، نمی دانم؟

بزرگ شدیم وارد مساجد بزرگتر و دسته های سینه زنی شدیم و سینه می زدیم برای حسین و اسلام ، دسته ها چون علم نداشتند نمی توانستند تا سطح شهر بروند چون درست نبود و

لذا دسته ها را بزرگتر کردند و از اینجا تبصره و ماده شروع شد. لباسهای سیاه جلوی صف ، لباسهای غیر سیاه انتهای صف، در میان دسته اگر شخص غریبه ای وارد دسته شود او را از دسته خارج کنید چون فرآیند دسته بهم می خورد ، اگر دسته بدون زنجیر باشد کلاس کار پائین می آید و نمی توان به امامزاده ها دسته روی کرد بهتر است موسیقی هم به مداحی اضافه شود تا امروزی و نو عمل کنیم تادسته های دیگر به ما بیشتر توجه کنند . بچه های زنجیر زن، برای رو کم کنی هم که شده به محض رسیدن به دستة محلهای دیگر بلند بلند جواب مداح رابدهید دورهم گرد بشویم و عریان سینه بزنیم که هر چه بیشتر سینه بزنیم گناهانمان بیشتر پاک میشود . شرمم می آید که بگویم جوانان هنگام دسته روی چه می کنند گویا همگی به مکتب خانه آمده اند نه مکتب حسین ، شرمم می آید بگویم مکتب نامه نگاری و شرمم می آید بگویم جهت خودنمایی و سینه زنی چه کارها قبل از سینه زنی نمی کنند و چه چیزها نمی نوشند. خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ مساجد را عوض کردند مسجد گلدسته دار را تغییر دادند و ظاهر سازی مسجد را قوی میکنند ولی درونش را ، خدایا چه برسر پاکیزگی و دل آمده؟ خدایا دو ویژگی ای که همة آدم ها داشتند تا مسجد یکدیگر را بسازند چه شد؟ خدایا پس حسین چه شد؟ چه کرد؟ چرا شهید شد؟ حسین شهید شد تا آقایان با زنجیر و موسیقی دسته روی کنند و بتوانند برای کلاس کار و خودنمایی و آمار کارکرد به امامزاده ها نیز دسته روی کنند. خدایا در این شرایط به مسجد خود پناه می برم و با دلتنگی از مسجد گلدسته دار عبور می کنم. خدایا دلتنگم از مسجدی که آئین نامه ای نداشته باشدجزء پاکیزگی و دل ، خدایا دلتنگ همان مسجدی هستم که شبها به عشق آن با نور فانوس به سمتش می رفتیم ، خدایا دلتنگ نوبت ایستادن شیپور و علم بلند کردن ، خدایا دلتنگ برای متن مداحی که چقدر زیبا حسین و شهداء را بیان می کردند . خدایا دلتنگ تو و حسین و هدفش و مسجد یکدیگر.

باز چه بگویم و از کجا شروع کنم پیامبراکرم میفرمایند: راست بگو هرچند تلخ و بر ضررت باشد ، باشد می گویم هرچند بر ضررم، زیرا مسجد یکدیگر ، مسجد پاکیزگی و یکدلی را نمی بینم مسجدی که تنها گلدسته دارد را می بینم. مسجد فقط مسجد نیست ، سیاست هست‌ ، عبادت هست ، وحدت هست و یکپارچگی هست و بالاخره خدا هست . یادش بخیر در میان بحث های سیاسی ، علمی با هم صفان در مسجد عطری به ما تعارف شد که چندین ماه بوی خوش آن بر مشامم بود . اجباری نبود عشق و وحدت و یکدلی و پاکیزگی و دور هم بودن ما را به صف مسجد میبرد ، خود می رفتیم درحالی که دیگران را با توصیف شرایط موجود می بردیم و هر روز افکارمان رشد می یافت و مساجد یکدیگر را به روز و رشد می دادیم تا در مسجد خود موفق باشیم.

با گذر روزها رشد کردیم و مساجد تغییر کردند مانند سابق نبود ، در مدارس به اجبار که اگر به مسجدی که گلدسته دارد نرویم و نماز نخوانیم نمرة انضباط کسر میشود و فردا صبحگاه جلوی صف تنبیه می شوی ، این شرایط باعث شد دانش آموزان برای خودنمایی ابتدا خود را نشان دهند و بعد نماز بخوانند زنگ آخر به کلاس نروند و برای نشان دادن، به پاکیزگی مسجد بپردازند. این در مدارس است در موسسات همین بس که بگویم، فقط برای پر کردن صف نماز در مسجد و آمار کارکرد و خودنمایی ، یک ساعت مانده به اذان مسجد پر می شود چون امام گفته مساجد را پر کنید و به همین راحتی به بهانة‌ پرکردن مسجد ، ساعتها از کارکردن برای ارباب رجوع خلاص و رهایی می یابند . وقتی دانش آموز آنگونه با مسجد تربیت می شود ، فردا همین دانش آموز از کارمندان موسسات خواهد شد پس چه انتظار می رود او فقط برای افزایش مزایا و خودی نشان دادن و حضور در نمازهای جمعه ، که آقا ما هم هستیم ! ، با مسجد این چنین برخورد نکند‌ ، که حقیقتا باید گفت ضعف وجودی مدیریتی کشور عدم برخورداری از معنویات ریشه ای ،‌ یعنی عدم درک ریشه ای و استفاده کردن عقاید بصورت ابزار می باشد که متاسفانه زیاد دیده می شود. بس است که زیاد گفتم و می ترسم که زیاد بگویم حال قضاوت کنید ، خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ خدایا از دل خبری نیست ، خدایا می بینی حلقة دل گم شده ، خدایا مسجد شده محل خودنمایی ، مسجد شده ابزار، خدایا دلتنگم از مسجدی که بحثش برای مشکلات مردم باشد، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های آن برای خودنمایی نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های پر شدة آن برای افزایش حقوق و مزایا نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که در آن عشق رفتن به آن برای پاکیزگی و یکدلی باشد و خداخدا کردن و فهمیدن که چه بر زبان آوردند .

خدایا دیدی ، مساجد را گرفتند ، هم مسجد خود را و هم مسجد یکدیگر . در مسجد خود ، که تو دانی و بس ، ولی از مسجد یکدیگر ، فقط گلدسته اش باقی مانده ، خالی از پاکیزگی و دل ، اگر دل باشد پاکیزگی هم می آورد ، حیف که هیچ کدام نیستند . اگر مسجد نروی می گویند کافر شدی اگر دلایل را بگویی می گویند ضد اسلام حرف میزنی غربی شدی ، بوی فرنگ به مشامت رسیده و سفسطه میکنند و با یک شایعه پراکنی آبرویت را می برند به صورت مدرن یعنی همان شیوه ای که مسجد یکدیگر را مدرن کردند ، ما را چنان بد چهره در میان مردم عوام نشان می دهند که نگو و نپرس .

خدایا حال حق دارم ، که با حالت دلتنگی از مسجد یکدیگر عبور کنم یا نه ؟ خدایا هم مسجد را گرفتند و هم ابزارش کردند برای مقاصد خود و پیشبرد اهدافشان . مساجد را چنان به شیوة عمروعاص در دست دارند که گویا همه خوارج شدند . امام علی گفت : « درونتان را بسازید برونتان خودبخود ساخته میشود . » ولی مسجد که یادگاریست عجیب که چقدر محکم نمادش باقی ماند ، تنها ظاهر سازی میشود ، به درون که دل باشد اهمیت داده نمی شود . براستی مسجدی که همه چیز حتی ثواب را از یک قطره به دریا تبدیل می کند چرا باید در قالب تشیع صفوی و مدرن درآید؟

مسائل مذکور از آسیب هایی است که بر مساجد ما وارد آمده ، بیائید صادق باشیم و خودمان را فریب ندهیم ، شما هم میدانید ما هم میدانیم که چه بر سر مساجدمان آمده ، هم مسجد خود و هم مسجد یکدیگر. سعی در حفظ مساجد با بیان و ظاهر سازی نباشیم مهم آن است که ارزش مسجد حفظ شود ، وگرنه هر چهارچوبی مسجد است مهم حفظ ارزش مسجد یعنی ، همان پاکیزگی و دل صاف و توبه پذیر در یک چهارچوب است نه حفظ مسجد با هر شیوه ای و با هر قیمتی متاسفانه باید گفت ، نباید صورت قضیه را پاک کنیم و دلمان را به پر کردن مسجد نگاه داریم و بگوئیم که خدا را شکر مساجد هنوز خالی نیستند بهتر است بگوئیم که چرا مساجد خالی نمی شوند ؟ آیا واقعا دل و پاکیزگی وجود دارد یا چیز دیگری ؟ نمی خواهم با این حرف هایم دل کسانی را بدست آورم بلکه می خواهم درد وجودی دلم را که نمی توانم داد بزنم ، را بگویم که اگر مساجد به همین روال طی شوند آینده ای شاید ، شبیه به دورانی که مردم از صومعه ها و کلیسا فراری شدند و آنها را دروغگو خواندند ، و مکتب فردی به نام فروید را ، از دین که سخن الهی است ارزشمندتر دانستند ، شود . آری خیلی تند گفتم و فرض بدی کردم ، امام علی میفرمایند: اگر دروغگو باشد ، دروغش به خودش برمیگردد و اگر راستگو باشد آنچه را که برایتان پیش بینی می کند به شما می رسد ، پس بیائید دست در دست هم ، علاوه بر آنکه بگوئیم

مسجد خوب است و خانة خداست و همه را بسوی آن رهنمون کنیم کمی از آسیب هایی که بر مساجد وارد آمده بگوئیم و برای مردم شرح دهیم ، تا ریشه ها خوب رشد کنند و درون که دل بخشی از آن هست ، با بیداری کامل وارد مساجد شوند و چنان ترسی داشته باشند که جزء پاکیزگی و دل ، خصلتهای غلطی چون ریا ، خودنمایی ، تملق ، افزایش حقوق ، فرار کردن از کار ، پر کردن مسجد و ، به خود راه ندهند .

مردم به یاد زلزله باشید که میانگین آن در جهان روزانه هشت هزار زمین لرزه به عبارتی هر یازده ثانیه یک زمین لرزه می باشد.

چه کسی با خود برده ذره ای از مال دنیا را ، چه کسی پیمان بسته که ببیند صبح فردا را

وقتی آدم روزی فنا میشود، میمیرد و روح از بدن جدا میشود

پس دیگر جنگ و جدال برای چیست آنکسی که مانده در این دنیا کیست

شاهان همه رفتند کاخها بجا مانده

شاه و گدا مردند دنیا به جا مانده

 با سپاس فراوان از مطالعه شما