سوادکوه و هژبر ساطان
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٥   کلمات کلیدی: سوادکوه ،هژبز سلطون

خانواده اش نسب خود را از باو پسر شاپور،اسپهبد تبرستان،به کیوس برادر خسرو انوشیروان می رساندند.نیاکانش بر مازندران حکومت داشتند.پدرش حاکم سوادکوه و از دولتمردان بلند آوازه کشور بود.

اسداللّه خان در سوادکوه برآمد.نخست لقب ایلخانی داشت. در1326ه.ق.پانوف بلغاری که خود را به دسته پیرم خان بسته بود به بارفروش یورش آورد اما اسداللّه خان با دوتن از همراهان خود در برابر پانوف در ایستاد و بیشتر هواداران پانوف را از میان برداشت و سرانجام گلوله خود را بر سینه وی نشاند و سرکرده بلغاری زخم خورده گریخت.احتمالا قبل از1331ق لقب هژبر سلطان را گرفت.در تابستان همین سال با برادرش عباس خان سهم الممالک و گروهی دیگر به قاسم خان هژبر الدوله که از هواداران مشروطه بود پیوست و به زاغ مرز رفت.این گروه عسگرخان عظام الملک عبدالملکی را که هوادار حکومت استبدادی بود از میان برداشت.

هنگامی که وثوق الدوله_1329خورشیدی-نخست وزیر،اسماعیل خان امیر مؤید را به کرمانشاه تبعید کرد و فرمان به خلع سلاح مردم سوادکوه داد وی و دیگر پسران امیر مؤید از تحویل سلاحها خودداری ورزیدند.در پی آن قزاقها به سوادکوه یورش آوردند.هژبر برابر قزاقها در ایستاد و با برادران و عمویش امیر اشرف خان و هواداران خود به بند پی رفت(جنگ اول سوادکوه).

در نبردی که رخ داد عباس خان سهم الممالک و عمویش اسیر شدند.اما هژبر با برادر دیگرش سیف اللّه خان سرتیپ به جنگل زد.زمستان دشوار آن سال را در غار ورسک گذراندند.در بهار دولت مرکزی شماری از مأمورین و بزرگان منطقه را نزد آنان فرستاد تا هژبر و سیف اللّه خان را به سازش فراخوانند،اما هژبر و سیف اللّه خان که از نیرنگ دولتیان بیمناک بودند بر حملات خود افزودند و ژاندارمهایی را که در پی آنان به سوادکوه آمده بودند خلع سلاح کرد.به دنبال آن ژاندارمری در شیرگاه پادگان خود را برپا ساخت.در 26خرداد 1299ظهیر الملک، حاکم مازندران طی تلگرافی به وثوق الدوله خبر داده است که کاپیتان ایلیف انگلیسی را به ملاقات این دو فرستاده است تا وی ضمن بررسی روحیه اردوهای ژاندارمها با پسران امیر مؤید به گفتگو پردازد.

این دیدار در صنم حاجیکلا صورت گرفت،اما آن دو حاضر به تسلیم اسلحه نشدند و بنا به گزارش ایلیف:

((میان افراد پسرهای امیر مؤید جوانهای تربیت شده بشکل قفقازی دیده می شوند که اغلب با خود یک نوع موشک دارند که برای روشن کردن سنگرهای طرف به کار می رود.اسلحه آنها تمام فلزی و مکمل به موزر است.))

در این مذاکره 4ساعته پس از بررسی رویدادهای آدربایجان،گیلان و انزلی به این نتیجه رسیدند که اگر اموال و کلیه مدارک و خالصه جاتی که در دست باوندها بود بازگردانند،امیر مؤید را بیدرنگ به تهران فراخوانند،سهم الممالک آزاد شود و دو برادر نیز تامین یابند اسلحه خود را تحویل خواهند داد.ظهیرالملک اضافه کرد که آنان می خواهند با این حیله امیر مؤید و سهم الممالک را آزاد کرده و به مازندران آورند.وی سپس به وضعیت بد روحیه نیروهای ژاندارمری و وحشت آنان از پسران امیر مؤید اشاره کرد و سرانجام پیشنهاد نمود که نیروهای کمکی و توپ کوهستانی ارسال نمایند.این ملاقات باید حدود22خرداد1299 صورت گرفته باشد.آورده اند در نبردی که پس از آن در گرفت هژبر و سیف الله خان سرتیپ زخم برداشتند و به بلندی های سوادکوه پناهیدند(رمضان1338 ق.)پس از آن  گروههای قزاق رو به سوادکوه آوردند،اما تا برکناری وثوق الدوله جنگ و گریز ادامه داشت.پس از آن مشیرالدوله ،پدر و برادر و عموی هژبر را از تبعید و بند رهانید و سهام الدوله را به میانجیگری به مازندران فرستاد سرانجام دادگاهی به پا گردید که به تبرئه آنها رای داد.هژبر رسما به استخدام فوج سوادکوه در آمد و بنا شد که که برای تربیت افراد فوج در ساری بسر برد،اما چندان برنیامد که میان سوادکوهیان و ژاندارمها درگیری تازه ای رخ داد.هژبر و سهم الممالک از ساری گریختند و در راه ژاندارم نگهبان پل سیاهرود را به ضرب گلوله از میان برداشتند و از راه کوتنا به سوادکوه رفتند(1300 ش.)

رضا خان سردارسپه سرکردگان سپاه سوادکوه را به تهران فراخواند،اما اسماعیل خان امیر مؤید که رضا خان را فرودست خود می دانست،هژبر و دیگر پسرانش را به تدارک سپاه و اسله برانگیخت.هژبر در زیراب راه بر ژاندارمها بست. سردارسپه،میر پنج امیر احمدی(سپهبد امیر احمدی) را به سوادکوه فرستاد(16 تیر1300ش.) وی تلاش ورزید با مذاکره، امیر مؤید و پسرانش را به تسلیم وادارد اما توفیقی نیافت و نبرد آغاز شد(جنگ دوم سوادکوه امرداد1300)در هفت سله و ارفع(ارفه)کوه نبردی سخت درگرفت.هژبر با امیر مؤید و برادران به خرج پس نشست. سرانجام پس از راه بادله خود را به بندرگز رساند.پس از آنکه امیر مؤید با دولت مرکزی سازش کرد هژبر با درجه سروانی در ارتش استرآباد به خدمت پرداخت. رضا شاه که از امیر مؤید و پسرانش بیمناک بود سران ارتش استرآباد را بر هژبر و سهم الممالک بر انگیخت.از سویی هژبر و برادرش مناسبات دوستانه خود را با با ترکمانان حفظ کردند سران ارتش که گمان می بردند این مناسبات به نبردی تازه علیه دولت مرکزی خواهد انجامید به نیرنگ هژبر و سهم الممالک را از هم جدا کردند و بر آن دو بند نهادند تا در تهران به محاکمه کشند،اما رضا خان فرمان به قتل آن دو داد.سرانجام سروان رضا قلی خان،افسر قزاق آن دو را در کلاک کلباد از پشت هدف گلوله قرار داد.پیکر دو برادر را در جلوی مسجد دوم کلاک در خاک کردند.شماری از منابع سال مرگ آنان را1302 آورده اند.


از کتاب در قلمرو مازندران جلد2 محقق سرکار خانم سودابه مهدوی


برگرفته از سایت دوست خوبم احمد مذهبی

http://ruja.blogfa.com