سری عکس هایی(3) از مازندران - سوادکوه - روستای دهمیان و انارم
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٤   کلمات کلیدی: شهرستان سوادکوه ،روستای دهمیان ،عکس ،روستای انارم

نمایی از داخل روستای دهمیان محله " اون سر " 

 ** کلیه تصاویر برای سال 1387 می باشد **

پل شهید عزت الله تام 

 

محله باغبون باغ در اون سر

خانه ییلاقی (حاجیه نبات غضنفری و حاجی جعفر تام) که خداوند روحشان را شاد فرماید. 

عمه بزرگوار و محبوب محله "اون سر" عمه خانم " در حال تهیه نان محلی با "تنور محلی" که با خاک رس درست شده است را مشاهده می کنید.

 

 

نمایی از داخل روستای دهمیان محله " اسر "

خانه ییلاقی پیرمرد معروف روستا "درویش عمو" که خداوند روحش را شاد فرماید.

نمایی از داخل روستای دهمیان محله " جنین کلا" 


 

 

 

نمایی از داخل روستای انارم محله " بالا محله " و " پایین محله "

این تصاویر مربوط به سال 1383 و 1387 می باشد

ماست را درون " تلم" می ریزند و با ان دوغ و کره تهیه میکنند. " تلم" را از تنه درخ درست میکنند. در تصاویر زیر از بزرگان روستای انارم "اقای محمد اکبری" و عمه بزرگوار و محبوب روستا " مشتی مار عمه (خورشید عمه)" در حال انجام " تلم زنی" و تهیه نان محلی با "تنور محلی" که با خاک رس درست شده است را مشاهده می کنید.

 




نمایی دیگر از تصاویر جوانان و آیندگان روستای دهمیان و انارم

 آقا هیراد و بابا عمران

جوانان و آیندگان فرداجوانان و آیندگان فردا

 

 


 
سری عکس هایی جدید از مازندران - سوادکوه - روستای دهمیان و انارم
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٧   کلمات کلیدی: شهید عزت الله تام ،شهرستان سوادکوه ،روستای دهمیان ،روستای انارم

شهید عزت الله تام از شهدای روستای دهمیان در عکس

شهید عزت الله تام

شهید عزت الله تام

شهید عزت الله تام

شهید عزت الله تام

شهید عزت الله تام

شهید عزت الله تام

جهت اطلاعات بیشتر از شهید عزت الله تام لطفا به سایت سامانه جامع ده هزار شهید استان مازندران مراجعه فرمائید.

http://www.jangoderang.ir/portal/shahid_detail.php?id=1725 

 

پدر و مادر شهید عزت الله تام (حاجیه نبات غضنفری و حاجی جعفر تام) که خداوند روحشان را شاد فرماید.

پدر و مادر شهید عزت الله تام که خداوند روحشان را شاد فرماید.

پدر و مادر شهید عزت الله تام که خداوند روحشان را شاد فرماید.

پدر و مادر شهید عزت الله تام که خداوند روحشان را شاد فرماید.

بزرگانی از روستای انارم که خداوند روحشان را شاد بفرماید

(مشهدی شهربانو پایدار و مشتی یحیی بهرامی)

 بزرگانی از روستای انارم که خداوند روحشان را شاد بفرماید

بزرگانی از روستای انارم که خداوند روحشان را شاد بفرماید

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت 

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت

نمایی زیبا از کوه خرونرو از روستای انارم و ورپی و کوه اسطلخ و برنت 

مسابقه والیبال در روستای دهمیان که در گذشته این مکان حیاط مدرسه بوده است.

مسابقه والیبال در روستای دهمیان که قدیم این مکان مدرسه بوده

خانه ییلاقی بسیار زیبا از روستای انارم منزل قدیمی آقای محمد اکبری

نمایی بسیار زیبا از روستای دهمیان که مسیردسترسی از محله "اون سر" به محله "اسر" را نشان می دهد 

نمایی بسیار زیبا از روستای دهمیان که از دور محله "همنده" را نشان می دهد

نمایی از روستای دهمیان محله " جرین کلا " و امامزاده شاهبالو

نمایی از ورودی به روستاهای دهمیان و انارم 

نمایی از ورودی به روستاهای دهمیان و انارم

ورودی به روستای انارم منطقه " سیجاری"

ورودی به روستای انارم منطقه " سیجاری"

ورودی به روستای انارم منطقه " سیجاری"

نمایی از ورودی به روستاهای دهمیان و انارم


 
درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٥   کلمات کلیدی: رضاخان ،رضا پهلوی ،خدمات ،آلاشت سوادکوه

رضا پهلوی ، متولد (۲۴ اسفند ۱۲۵۶ خورشیدی) در آلاشت یکی از شهرهای شهرستان سوادکوه در استان مازندران – درگذشته ۴ مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به رضاخان، رضاخان میرپنج، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه و رضاشاه کبیر، شاه ایران (از ۱۳۰۴ خورشیدی تا ۱۳۲۰ خورشیدی) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران رژیم پهلوی بود که با انقلاب ۱۳۵۷ ایران به پایان رسید.

01 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری‌خواهی کرد. ولی در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال‌شدن ایران بر دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی به مرگ طبیعی درگذشت.

سلطنت رضا شاه شاهد ایجاد نظم نوین بود. او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد. حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه حمایت کرده بود، نخست جای خود را به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی – سازمانی به تقلید از حزب فاشیست بنیتو موسولینی و حزب جمهوریخواه مصطفی کمال آتاترک – داد. ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشه‌های خطرناک جمهوریخواهانه دارد برچیده شد. او با بدست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعده‌مند نبود، نشان می‌دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یکسو رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه‏های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانکهای سرمایه‌گذار، و فروشگاه‌های زنجیره‌ای باشد. او برای رسیدن به هدفش –بازسازی ایران طبق تصویر غرب- دست به مذهب‌زدایی، برانداختن قبیله‌گرایی، گسترش ملی‌گرایی، توسعه آموزشی و سرمایه‌داری دولتی زد.

بخشی از دستورات و کارهای عمرانی و اصلاحاتی او به شرح زیر است:

دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همه‌ی مردم در سال ۱۳۰۳خورشیدی (در پست نخست وزیری)

تغییر پوشش رسمی مردانه از قبا به کت و شلوار

کشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و باز کردن صورت)

ایجاد دادگستری در بهمن ۱۳۰۵

تاسیس قشون متحدالشکل و ارتش در سال ۱۳۰۰

تدوین اولین قانون مدنی ایران در سه جلد (جلد اول در اموال ۱۳۰۷، جلد دوم در اشخاص ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴، جلد سوم در ادله اثبات ادعا)

سامان بخشی به ثبت اسناد و املاک به صورت فعلی در سال ۱۳۱۱

بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه در سال ۱۳۰۴

لغو کاپیتولاسیون برای همة اتباع خارجی ، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۰۷

اسکان عشایر

براندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی)

بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی) اول اردیبهشت ۱۳۰۴

ساخت راه‌آهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر) آغاز ۲۳ مهرماه ۱۳۰۶، اتمام ۳ شهریور ۱۳۱۷

ساخت راه آهن قم-یزد-زرند آغاز سال ۱۳۱۷

بنیانگذاری بانک ملی ایران در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۰۶

بنیانگذاری بیمه ایران در ۱۵ آبان ۱۳۱۴

جاده‌سازی، پلسازی و تونل سازی در کشور

بنیانگذاری بانک فلاحتی- بانک کشاورزی در سال ۱۳۱۲

بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی) در ۱۳۱۸ ، افتتاح در ۴ اردیبهشت ۱۳۱۹

بنیانگذاری خبرگزاری پارس(نخستین خبرگزاری ایرانی) در سال ۱۳۱۳

بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران) در سال ۱۳۱۴ آغاز بهره برداری ۱۳۱۶

تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی

اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به فرانسه، آلمان و انگلستان (۶۰ تن در سال ۱۳۰۱) (در حالی که خودش تنها یک مسافرت خارج رفت و آنهم ترکیه)

ساماندهی تعرفه گمرکی و واریز در آمدهای آن به حساب دولت در سال ۱۳۱۵

تشکیل موزه ی خزانه جواهرات ایران و پشتوانه اسکناس در سال ۱۳۱۶

سرکوب شیخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن این خطه به دامن میهن آذر ۱۳۰۳ (بریتانیا از شیخ خزعل حمایت میکرد و رضاشاه را تهدید هم نموده بود)

تأسیس فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی) در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۱۴

تأسیس بانک رهنی برای گسترش خانه سازی در کشور در ۲۵ دیماه ۱۳۱۷

تأسیس نیروی دریائی در سال ۱۳۱۱ ، آموزش افسران ایرانی در ایتالیا در شرایطی که تا قبل از آن بریتانیا یگانه قدرت دریایی در جنوب ایران بود

بنیانگذاری نیروی هوائی در سال ۱۳۰۳ (فرستادن اولین محصلین خلبانی به اروپا در سال ۱۳۰۲، فارغ التحصیلی اولین خلبان ایرانی احمد نخجوان در ۱۳۰۴ که در پنجم اسفند در اولین پرواز رسمی در فرودگاه قلعه مرغی به زمین نشست)

تأسیس اولین کارخانه هواپیما سازی ایران ، شهباز در ۱۳۱۲، آغاز بهره برداری در ۱۳۱۴، پرواز اولین هواپیمای ساخت داخل در اول مرداد سال ۱۳۱۷

تأسیس کتابخانة ملی ایران در سال ۱۳۱۶

برچیدن بلدیه ی شهری قاجاریه و تاسیس شهرداری در سال ۱۳۰۹

الغای امتیاز نشر اسکناس توسط بانکهای خارجی در سال ۱۳۰۹ و اختصاص آن به بانک ملی در سال ۱۳۱۰

تاسیس دانش سراها و موسسات آموزشی در سال ۱۳۱۲

تاسیس مدارس دخترانه و راهیابی بانوان به دانشسرای عالی در سال ۱۳۱۴

تاسیس سازمان غلات و محصولات کشاورزی در سال ۱۳۱۵ (آغاز بهره برداری از سیلوها در ۱۳۱۹)

لغو امتیاز بی قید و شرط فرانسویها برای باستانشناسی در ایران در سال ۱۳۰۶

تاسیس اداره باستانشناسی و بیرون آوردن بخش عمده پرسپولیس و پاسارگاد از زیر خاک ۱۳۰۷

پایه گذاری صنعت فولاد(اقدام به ساخت اولین کارخانه فولاد در سال ۱۳۰۹ که متأسفانه با آغاز جنگ جهانی دوم به اتمام نرسید )

ایجاد صنایع دخانیات داخلی در سال ۱۳۱۶

راه اندازی اولین کارخانة قند و شکردر ۱۳۰۹ (اولین کارخانه در ۱۲۷۴ تأسیس گردیده بود اما بعد از ۳ سال با فشار کمپانی های خارجی بسته شد)

تأسیس اولین کارخانة سیمان در ۱۳۱۲ در نزدیکی شهر ری با ظرفیت ۱۰۰ تن در روز

تأسیس اولین کارخانة آردسازی در سال ۱۲۹۹

تأسیس اولین کارخانة بافندگی نخ و ابریشم در سال ۱۳۰۴

تاسیس موزه ملی ایران در سال ۱۳۱۶

تأسیس انجمن ملی تربیت بدنی (خاستگاه سازمان تربیت بدنی کل کشور) در سال ۱۳۱۳

تأسیس استادیوم امجدیه تهران (شهید شیرودی فعلی) در سال ۱۳۱۳

امکان استفادة همگانی از تلفن (در سال ۱۳۰۲ شمسی قراردادی برای احداث خطوط تلفنی زیرزمینی با شرکت زیمنس و هالسکه منعقد شد و سه سال بعد در آبان ماه ۱۳۰۵ شمسی تلفن خودکار جدید بر روی ۲۳۰۰ رشته کابل در مرکز اکباتان آماده بهره‌برداری شد.

مرکز تلفن اکباتان در سال ۱۳۱۶ شمسی به ۶۰۰۰ شماره تلفن رسید)

حمایت واقعی از تولید، کار و سرمایة ایرانی (افزایش تعداد شرکتهای صنعتی ایرانی از ۹۳ شرکت در سال۱۳۱۰ به ۱۸۳۵ شرکت در سال ۱۳۲۰)

توسعة صنایع دیگر: ۸ کارخانه چرم­سازی، کارخانه­ های جورابِ کش­بافی، کبریت­ سازی، آهن­سازی، ریخته­ گری، نجاری، کیسه و حریر بافی رشت، بطری­سازی، کمپوت و مربا­سازی خراسان، کارخانه پنبه اصفهان، کارخانه تهیه تراورس و کارخانه قیر اندود کردن تراورس، کنف، کارخانة تولید صابون و روغن­کشی

عکسهای تاریخی زمان رضاشاه

شناسنامه رضاخان
02 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

زادگاه رضاشاه در آلاشت
03 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضاشاه و کلاه پهلوی بر سرش
04 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

کابینه کودتا به ریاست سید ضیاء با حضور سردارسپه که تنها سه ماه دوام داشت؛ شرکت کنندگان در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ (از سمت چپ، ردیف جلو): رضاشاه، مسعود کیهان، سرهنگ گلیروپ (فرمانده سوئدی ژاندارمری)، سید ضیاءالدین طباطبایی، حسین دادگر، حسن مشار، علی ریاضی، کاظم خان سیاح
05 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضاخان در دورهٔ نخست ‎وزیری، وزیر جنگ نیز بوده
06 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

مراسم سوگند رضاشاه در مجلس مؤسسان
07 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رژه سربازان ایرانی در روز تاجگذاری رضاشاه در تهران
08 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

نگاره رسمی رضا شاه پهلوی در هنگام نشستن بر تخت پادشاهی. الماس دریای نور روی کلاه وی دیده می‌شود.
09 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

رضاشاه و آتاترک
10 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

راهسازی به دستور رضاشاه
11 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

ساخت راه‌آهن سراسری به دستور رضاشاه

12 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او


رضا شاه به همراه فرزندان در جزیره موریس در زمان تبعید

13 RezaKhanWwW.KamYab.IR  درباره رضاخان (رضا پهلوی) و خدمات او

تا پایان دوره پادشاهیش همواره لباس نظامی بر تن داشت، حکومت بر یک کشور مفلوک با مردمان فقیر و تحقیرشده را بر خود نمی‌پسندید. آرزو داشت ایران را کشوری پیشرفته، مستقل و مقتدر ببیند. بیسواد بود اما به اهمیت علم و دانش کاملاً واقف بود. برای توسعة علم و نهادینه شدن آن در کشور ارزش بسیار قایل بود. مستبد بود و مخالفان سیاسی و نظامی خود را بر نمی تابید.
نامش را امضا میکرد ” رضا “

منبع: ویکی پدیا فارسی

پی‌نوشت: آنچه در این مطلب خواندید! برگی‌ست از تاریخ ایران که شاید کمترخوانده یا شنیده باشید. آنچه مسلم است، برخی از اعمال “رضاخان پهلوی” مورد تائید هیچ ایرانی نیست(همچون دیگر سران ایرانی! قبل و بعد از انقلاب)! اما این دلیل قانع‌کننده‌ای برای خط بطلان کیشدن بر روی خدمات ایشان نیست.

منبع گرفته شده از : http://www.kamyab.ir


 
خیابان‌خوابی خانواده ۳نفره در تهران
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٥   کلمات کلیدی: خیابان خوابی ،فقر در تهران و ایران ،خانواده

خیابان‌خوابی خانواده ۳نفره در تهران

توی شهری که صحبت از مهمونی چند نفره به صرف قهوه اسپرسو و سفر به فلان کشور خارجی و سواری با ماشین‌های پلاک موقت، حرف داغ روزشه،‌ دیوار‌های سیاه و یه پرده بلند صورتی چرکین، شده خونه سه دیواری یه خانواده سه نفره…

عطر گرم شیرینی‌های کافه قنادی و آدم‌های رنگ و وارنگ متمولی که برای سفارش کیک تولد و مراسم دورهمی آخر شب حوالی مرکز شهر جمع شدن، اصلا اجازه نمی‌ده توجه کسی به این زندگی تلخ سه نفره که ۵۰ متر پایین‌تر، توی یه پستوی دو متری در یکی از خیابان‌های فرعی خیابان انقلاب تهران شب‌های سرد و استخون‌سوز پایتختش رو صبح می‌کنن، جلب بشه.

1 StreetWwW.KamYab.IR  رسوایی فقر زیر پوست زیبای شهر

به‌ گزارش کمیاب، خانواده‌ای سه نفره که چند ماه قبل به دلیل ندادن ۲۰۰ هزار تومن اجاره خونشون توی دروازه غار، صاحبخونه وسایلشون رو بیرون ریخته تا آواره کوچه خیابونای شهری بشن که ۲۰۰ هزار تومن پول توجیبی یه روز زندگی نمایشی بچه‌های بعضی از خانوادهاشه.

مجبور می‌شن خرت و پرت‌هاشون رو جمع کنن و خونشون می‌شه یه چادر توی پارک،‌ پارکی که حوالی همون دروازه غاره، دروازه غاری که شده دروازه ورود معتادا و خانواده‌های ندار به زندگی فلاکت‌بارتر، محلی که تنها سهمش از رسیدگی مسئولان، شبیخون گاه و بی‌گاه ماموران نیروی انتظامی و شهرداریه.

مأمورای نیروی انتظامی میریزن برای پاکسازی محل می‌گیرن و جمع می‌کنن و میبرن؛ محلی که سال‌هاست پاک شده از پاکی و آلوده است به آلودگی، دو بار وسایلشون رو جمع می‌کنن، دوبار هم آتیش میزنن، تا جایی که دیگه حتی اونجا هم شرایط ادامه دادن واسشون وجود نداره، شرایطی که روز به روز براشون سخت‌تر از روزهای سخت گذشته شده.

2 StreetWwW.KamYab.IR  رسوایی فقر زیر پوست زیبای شهر

پدر خانواده، پیرمرد شصت ساله‌ایه که قبلا توی بازار میوه و تره بار کار می‌کرده و چرخ زندگی رو می‌چرخونده تا اینکه با یه موتوری تصادف می‌کنه و لگنش می‌شکنه و دیگه نمی‌تونه کارای سخت انجام بده، پیرمردی که آسم داره و با اسپری نفس نفس می‌کنه، پیرمردی که کنار آلونک سیاه و کثیف و سردش واسه خودش بساط جوراب فروشی پهن کرده تا شاید بتونه خرج خورد و خوراک این خانواده سه نفره رو به هر قیمتی که شده جور کنه.

اما پیرزن حال و روزش بدتر از این حرف‌هاست، بدتر از سیاهی این دیوارها، بدتر از ذره ای توان برای راه رفتن، حتی نشستن و حتی رمقی برای حرف زدن…هرسه تاشون دوماهی میشه حموم نرفتن، بیماری و سرما و بیچارگی و بی‌پناهی با زندگی این سه نفر خو گرفته، شاید حتی خیلی‌ها ابا دارن از نزدیک شدن بهشون…

3 StreetWwW.KamYab.IR  رسوایی فقر زیر پوست زیبای شهر

پسرک ۲۰ سالشون هم از نظر ذهنی حال و روز خوشی نداره، تا اول ابتدایی بیشتر درس نخونده و سواد خوندن نوشتن نداره،‌ سه ساله دختروشون رو گذاشتن پیش مادربزرگش توی قوچان و هرگز توی این مدت ندیدنش، ازش می‌پرسم چرا خواهرت رو نیاوردین با خودتون؟ میگه بیاریمش که چی بشه، میگم چرا برنمی‌گردید؟ می‌گه ما شرمنده و بدبخت برگردیم که چی بشه.

میگه مادرم حالش اصلا خوب نیست، پیرزن کاملا مریض احواله، ناتوان و بیمار، تنها کارش شده دراز کشیدن زیر این پتوهای کثیف، لرزیدن از سرما و تب کردن از بیماری. حتی حوصله حرف زدن نداره، میگه همه فقط میان و میگن می‌خوان کمک کنن، ما داریم از سرما این‌جا جون می‌دیم ولی کسی نیست به دادمون برسه، دوباره حالش بد می‌شه و شروع به لرزیدن می‌کنه و دوباره دراز می‌کشه.

4 StreetWwW.KamYab.IR  رسوایی فقر زیر پوست زیبای شهر

خورد و خوراکشون هم یا از طریق پول ناچیز فروش همین جوراب‌ها جور میشه، یا اهالی بعضی روزها چیزی رو برای خوردن بهشون میدن. غذاشون شده خیار و ماست و نون و کالباس سرد و همه اون چیزایی که برای درست شدن نیازی به هیچ وسیله‌ای ندارن، چون‌ اون‌ها هیچ وسیله‌ای حتی برای درست و گرم کردن غذا ندارن.

پسرک میگه شب‌ها به حدی سرد می‌شه که حتی یه لحظه خوابش نمی‌بره، می‌گه در طول شبانه روز فقط می‌تونه یک یا نهایتا دو ساعت اونم زمانی که حوالی ظهر هوا کمی گرم می‌شه بخوابه.

5 StreetWwW.KamYab.IR  رسوایی فقر زیر پوست زیبای شهر

سرما خیلی بی‌رحمه، بی‌رحم‌تر از همه مردم و مسئولایی که هرروز این دسته آدم‌ها رو توی گوشه‌ گوشه این شهر می‌بینن و از کنارشون راحت رد می‌شن. رد می‌شیم از کنار لحظه لحظه‌های آدم‌هایی که سهمی از لحظه‌های زنده بودن و زندگی کردن ندارن.

پسرک میگه چند وقته پیش مامورای شهرداری به دلیل اعتراض همسایه‌ها اومده بودن تا جل و پلاس‌شون رو جمع کنن و ببرن گرمخونه اما اونا حتی حاضر نمی‌شن به گرم‌خونه برن، چون ان‌جا اعضای خانواده‌ها رو از هم جدا می‌کنن، می‌ترسیدن از هم جدا شن و دیگه نتونن هم‌دیگرو پیدا کنن، اونا حتی می‌ترسیدن فردا که قراره دوباره از گرم‌خونه رهاشون کنن یه بی‌خانمان دیگه اومده باشه و همین پستو رو هم از شون بگیره.

نکته جالب اینه که تا امروز فقط مامورای شهرداری برای جمع کردن بساط پهن شده اونا بهشون سرزده بودن و خبری از مسئولان بهزیستی و کمیته امداد برای سرو سامان دادن به این زندگی نیست.

مهدی ۲۰ ساله میگه اگه خودت تونستی شب‌ها یک ساعت بیای همین جا و بدون اینکه کاری کنی، دووم بیاری، اگه حتی تونستی روی این سنگ‌ها یک ساعت بشینی، نه اینکه حتی بخوای بخوابی، مطمئن باش بلند می‌شی و میری…میگه هیچ‌کس جز آدم‌های بدبختی مثل ما نمی‌تونه توی این هوا زنده بمونه…

 

منبع: ایسنا  و  http://www.kamyab.ir/


 
درسی از سهراب سپهری
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۸   کلمات کلیدی: سهراب سپهری ،شعر
درسی از سهراب سپهری


سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند
 
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
 
تا بترسند از من
و حسابی ببرند
 
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
 
بر سرش داد زدم...
 
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
 
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……
 
 
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
 
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
 
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
 
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
 
گفت : این خنگ خدا
 
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
 
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
 
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….
 
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد  درس زیبایی را...
 
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
 
با خشونت هرگز...