آسیب شناسی مساجد
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳   کلمات کلیدی: عزت الله فریدنیا ،اسیب شناسی مساجد ،مقاله
 
 مقاله

 بسیار علاقه مند نظرات شما در مورد مقاله می باشم

   در صورت نواقص در وبلاگ ما را ببخشید ، حتما اصلاح خواهد شد.

  به نام یک

 

موضوع مقاله : آسیب شناسی مساجد

 

فضا بزرگ است و کهکشان کوچک

کهکشان بزرگ است و آسمان کوچک

آسمان بزرگ است و زمین کوچک

زمین بزرگ است و من کوچک

خدایا ترسم از هریک گویم ، از فضا گویم و از رازهای پنهانش که تو دانی، از کهکشان گویم و آن همه سیاره که هر یک قدرتی وصف ناپذیر، از آسمان گویم و هفت طبقه اش که چرا رنگش آبی ست در آن سیاهی، از زمین گویم که عظمتی است بی انتها و حیران، از خود گویم که زبانم بند آمد ، عجب آفرینشی! . خدایا انسان که کوچکترین ، کوچکتر هاست ، چه عظمتی دارد که شناخت آن سبب شناخت توست حال برای قدرتهای دیگرت ، زبان لال میشود و چشم ها از کاسه آویزان و بازدم می ایستد.

خدایا ، خدایا ، خدایا باز هم می گویم خدایا ، داد می زنم خدایا ، در میان این همه عظمت ، بزرگی ، قدرت ، هیبت ، شکوه ، آفرینش ، رحمانیت ، مهربانیت ، نگاهی کوچک به من کوچکتر از همة کوچکترها بنگر.

 

چهارچوبی که همیشه باز است و همه جا هست شرط چهارچوب به نظافت آن است و تمیزی و پاکیزگی این چهارچوب با این شرایط می شود مکان، مکان پاکیزه، این مکان پاکیزه فقط و فقط به یک دل نیاز دارد تا بشود مسجد ، مسجد آن نیست که حتما گلدسته داشته باشد آن است که حتما پاکیزه و دلی داشته باشد. بروید درون مکان پاکیزه با یک دل، باهر دیدگاه با هرلباس، مهم دل است و بودن آن، که چه می خواهد بگوید و چه می اندیشد و چه پوشیده است. حال وارد مسجد شدید شرط درونی چیست ؟ شرط درونی نود درجه شدن یا سیصدوشصت درجه شدن نیست، شرط درونی آن باز هم دل است، بگو و حرف بزن با هرزبان هرچه دل تنگت می خواهد بگو، آری این شرط دل است . اگر هر نفری دو ویژگی ، دل و پاکیزگی را داشته باشد هر جا برایش مسجد است زیرا خدایش همه جا همراهش هست پس هر جا می تواند با خدایش صحبت کند و دل تنگش بگوید پس مسجدی که گلدسته دارد چه مسجدی است؟ می شود گفت چه زیبا، مسجدی که گلدسته دارد پاکیزه است و یک دل، یعنی همة آدم ها دو ویژگی دل و پاکیزگی را دارند پس همة آدم های درون مسجد پاکیزه اند و یک دلند ، آری وحدت و یکپارچگی‌، چه زیباست این یکدلی و پاکیزگی که حقیقتا خانة خداست. چقدر قشنگ است همه با هم می گویند خدا بزرگتر از آن هست که وصف شده است ، چقدر قشنگ است همه می گویند خدا شریکی ندارد ، چقدر قشنگ است که همه می گویند خدا مالک هر دو جهان است ، چقدر قشنگ است که همه می گویند تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوئیم ، وای چقدر قشنگ است با هم بودن و گفتن و خندیدن و بحث کردن و شریک غم های یکدیگر شدن . ترا به خدا اینها را از ما نگیرید بگذارید یکدل شویم ، بخندیم ، شاد باشیم ، شریک غم های یکدیگر شویم ، از مسائل سیاست جامعه با خبر شویم ، مباحثه کنیم، مشکلات را بررسی کنیم و خدا خدا کنیم و معشوق خود را فریاد کنیم و بگوئیم که دوستت داریم ، چه صفایی دارد با خود در مسجد خود و با دیگران در مسجد یکدیگر.

بعد از گذر روزها و رشد کردن فکرها و تغییر کردن مسجدها چه شده ؟ چرا ترمز ، از کنار مسجد گلدسته دار عبور می کنی؟ یادت نمی آید یکدلی ، پاکیزگی ، وحدت ، دست جمعی خداخدا کردن، خندیدن، دریا شدن ، شریک غم ها و غصه ها شدن، چرا رفتی و نمی آیی مانند سابق داد بزنی و بگویی خدایا تو بزرگتر از آنی که وصف شده ای؟ چرا مانند سابق عشق نمی ورزی که مباحثة سیاسی علمی با هم صفان خود داشته باشی و بحث کنی و از مشکلات خودت و اطرافت و جامعه ات بگویی تا که شاید فرجی حاصل شود؟ چرا مانند سابق و گذشته ها که می گفتی چه صفایی دارد با خود در مسجد خود و با دیگران در مسجد یکدیگر ، از مسجد یکدیگر و گلدسته دار ، با حالت دلتنگی عبور می کنی چه شده ؟

آری ، حق با توست من با حالت دلتنگی ازمسجد گلدسته دار از مسجد یکدیگر عبور می کنم ، می روم که با مسجد خود باشم. گویا صفای مسجد خود بی ریا تر است دیگر نمی توانم ، دست خودم نیست ، نمی شود دید و ندید ، نمی شود شنید و نشنید ، نمی شود بود و نبود. نمی دانم از کجا بگویم و چه طور بگویم ، یادش بخیر، پاکیزگی و دلهای گروهی چقدر قشنگ بود، دل ها و دردها و مشکلات همگی به حد برده می شدند و به همدلی و همدردی همگرا می شدند . بازة سیگما چنان باز بود که همه می توانستند با هر نژاد و لباسی وارد این بازه شوند که هیچ گاه بازه اش بسته نبود . در پایان بحث، حرف هایمان را به توان می بردیم و نتیجه و هدف را درون بازة بسته ای آنالیز می کردیم . افکار واگرای یکدیگر را در صفحة مختصات ترسیم می کردیم و به نقطة عطف و گاهی هم به پیوستگی و مشتق می رسیدیم . برای صحبت کردن و آموختن و نظرات را گفتن ، ماده یا تبصره ای در کار نبود تنها قضیه هایی بود که از قبل ثابت شده بودند و ما را بر آن میداشتند که آنها را بیاموزیم و برای یکدیگر روش اثبات را از دیدگاه خود توضیح می دادیم ، یادش بخیر روزگاری بود که کراندار نبود.

بگویم برایتان : روزها گذشت ، فکرها رشد کردند ، مسجد ها تغییر کردند این تحول بسیار عالی است ولی چه گونه و چه طور و به چه قیمتی؟ روزهای محرم برای بلند کردن علم کوچک محل بین بچه های محل دعوا میشد ، برای گرفتن شیپور صف می بستیم ، عاشقانه سینه می زدیم ، می فهمیدیم و داد می زدیم « حسین شهید کربلا حسین » شبها به عشق حضور در مسجد با نور فانوس از کوچه های تنگ محل عبور می کردیم ، روزها صبح تا قبل ناهار به عشق روشن کردن اذان پشت بلندگو در مسجد می ماندیم و بعد ناهار برای اذان مغرب آماده می شدیم بدون هیچ گونه ضوابط یا آئین نامه ای، عاشقانه و راحت و منظم و پاکیزه و یک دل‌‌ به مسجد می رفتیم بدون آنکه تبصره ای باشد ، بدون آنکه ماده ای باشد برای حفظ و پایداری اسلام و خاطرة شهدای کربلا که حسین و عزیزان او را سینه به سینه ، پهلو به پهلو مانند اسطوره های حماسی برای خودمان حفظ می کردیم ، با گذر روزها رشد کردیم و مسجد ها تغییر کردند ، آری هم مسجد خود و هم مسجد یکدیگر، مردم عوض شدند یا آنکه مساجد تبصره ای و ماده دار شدند یا هر دو ، نمی دانم؟

بزرگ شدیم وارد مساجد بزرگتر و دسته های سینه زنی شدیم و سینه می زدیم برای حسین و اسلام ، دسته ها چون علم نداشتند نمی توانستند تا سطح شهر بروند چون درست نبود و

لذا دسته ها را بزرگتر کردند و از اینجا تبصره و ماده شروع شد. لباسهای سیاه جلوی صف ، لباسهای غیر سیاه انتهای صف، در میان دسته اگر شخص غریبه ای وارد دسته شود او را از دسته خارج کنید چون فرآیند دسته بهم می خورد ، اگر دسته بدون زنجیر باشد کلاس کار پائین می آید و نمی توان به امامزاده ها دسته روی کرد بهتر است موسیقی هم به مداحی اضافه شود تا امروزی و نو عمل کنیم تادسته های دیگر به ما بیشتر توجه کنند . بچه های زنجیر زن، برای رو کم کنی هم که شده به محض رسیدن به دستة محلهای دیگر بلند بلند جواب مداح رابدهید دورهم گرد بشویم و عریان سینه بزنیم که هر چه بیشتر سینه بزنیم گناهانمان بیشتر پاک میشود . شرمم می آید که بگویم جوانان هنگام دسته روی چه می کنند گویا همگی به مکتب خانه آمده اند نه مکتب حسین ، شرمم می آید بگویم مکتب نامه نگاری و شرمم می آید بگویم جهت خودنمایی و سینه زنی چه کارها قبل از سینه زنی نمی کنند و چه چیزها نمی نوشند. خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ مساجد را عوض کردند مسجد گلدسته دار را تغییر دادند و ظاهر سازی مسجد را قوی میکنند ولی درونش را ، خدایا چه برسر پاکیزگی و دل آمده؟ خدایا دو ویژگی ای که همة آدم ها داشتند تا مسجد یکدیگر را بسازند چه شد؟ خدایا پس حسین چه شد؟ چه کرد؟ چرا شهید شد؟ حسین شهید شد تا آقایان با زنجیر و موسیقی دسته روی کنند و بتوانند برای کلاس کار و خودنمایی و آمار کارکرد به امامزاده ها نیز دسته روی کنند. خدایا در این شرایط به مسجد خود پناه می برم و با دلتنگی از مسجد گلدسته دار عبور می کنم. خدایا دلتنگم از مسجدی که آئین نامه ای نداشته باشدجزء پاکیزگی و دل ، خدایا دلتنگ همان مسجدی هستم که شبها به عشق آن با نور فانوس به سمتش می رفتیم ، خدایا دلتنگ نوبت ایستادن شیپور و علم بلند کردن ، خدایا دلتنگ برای متن مداحی که چقدر زیبا حسین و شهداء را بیان می کردند . خدایا دلتنگ تو و حسین و هدفش و مسجد یکدیگر.

باز چه بگویم و از کجا شروع کنم پیامبراکرم میفرمایند: راست بگو هرچند تلخ و بر ضررت باشد ، باشد می گویم هرچند بر ضررم، زیرا مسجد یکدیگر ، مسجد پاکیزگی و یکدلی را نمی بینم مسجدی که تنها گلدسته دارد را می بینم. مسجد فقط مسجد نیست ، سیاست هست‌ ، عبادت هست ، وحدت هست و یکپارچگی هست و بالاخره خدا هست . یادش بخیر در میان بحث های سیاسی ، علمی با هم صفان در مسجد عطری به ما تعارف شد که چندین ماه بوی خوش آن بر مشامم بود . اجباری نبود عشق و وحدت و یکدلی و پاکیزگی و دور هم بودن ما را به صف مسجد میبرد ، خود می رفتیم درحالی که دیگران را با توصیف شرایط موجود می بردیم و هر روز افکارمان رشد می یافت و مساجد یکدیگر را به روز و رشد می دادیم تا در مسجد خود موفق باشیم.

با گذر روزها رشد کردیم و مساجد تغییر کردند مانند سابق نبود ، در مدارس به اجبار که اگر به مسجدی که گلدسته دارد نرویم و نماز نخوانیم نمرة انضباط کسر میشود و فردا صبحگاه جلوی صف تنبیه می شوی ، این شرایط باعث شد دانش آموزان برای خودنمایی ابتدا خود را نشان دهند و بعد نماز بخوانند زنگ آخر به کلاس نروند و برای نشان دادن، به پاکیزگی مسجد بپردازند. این در مدارس است در موسسات همین بس که بگویم، فقط برای پر کردن صف نماز در مسجد و آمار کارکرد و خودنمایی ، یک ساعت مانده به اذان مسجد پر می شود چون امام گفته مساجد را پر کنید و به همین راحتی به بهانة‌ پرکردن مسجد ، ساعتها از کارکردن برای ارباب رجوع خلاص و رهایی می یابند . وقتی دانش آموز آنگونه با مسجد تربیت می شود ، فردا همین دانش آموز از کارمندان موسسات خواهد شد پس چه انتظار می رود او فقط برای افزایش مزایا و خودی نشان دادن و حضور در نمازهای جمعه ، که آقا ما هم هستیم ! ، با مسجد این چنین برخورد نکند‌ ، که حقیقتا باید گفت ضعف وجودی مدیریتی کشور عدم برخورداری از معنویات ریشه ای ،‌ یعنی عدم درک ریشه ای و استفاده کردن عقاید بصورت ابزار می باشد که متاسفانه زیاد دیده می شود. بس است که زیاد گفتم و می ترسم که زیاد بگویم حال قضاوت کنید ، خدایا مرا چه شده یا مساجد را؟ خدایا از دل خبری نیست ، خدایا می بینی حلقة دل گم شده ، خدایا مسجد شده محل خودنمایی ، مسجد شده ابزار، خدایا دلتنگم از مسجدی که بحثش برای مشکلات مردم باشد، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های آن برای خودنمایی نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که صف های پر شدة آن برای افزایش حقوق و مزایا نباشد ، خدایا دلتنگم از مسجدی که در آن عشق رفتن به آن برای پاکیزگی و یکدلی باشد و خداخدا کردن و فهمیدن که چه بر زبان آوردند .

خدایا دیدی ، مساجد را گرفتند ، هم مسجد خود را و هم مسجد یکدیگر . در مسجد خود ، که تو دانی و بس ، ولی از مسجد یکدیگر ، فقط گلدسته اش باقی مانده ، خالی از پاکیزگی و دل ، اگر دل باشد پاکیزگی هم می آورد ، حیف که هیچ کدام نیستند . اگر مسجد نروی می گویند کافر شدی اگر دلایل را بگویی می گویند ضد اسلام حرف میزنی غربی شدی ، بوی فرنگ به مشامت رسیده و سفسطه میکنند و با یک شایعه پراکنی آبرویت را می برند به صورت مدرن یعنی همان شیوه ای که مسجد یکدیگر را مدرن کردند ، ما را چنان بد چهره در میان مردم عوام نشان می دهند که نگو و نپرس .

خدایا حال حق دارم ، که با حالت دلتنگی از مسجد یکدیگر عبور کنم یا نه ؟ خدایا هم مسجد را گرفتند و هم ابزارش کردند برای مقاصد خود و پیشبرد اهدافشان . مساجد را چنان به شیوة عمروعاص در دست دارند که گویا همه خوارج شدند . امام علی گفت : « درونتان را بسازید برونتان خودبخود ساخته میشود . » ولی مسجد که یادگاریست عجیب که چقدر محکم نمادش باقی ماند ، تنها ظاهر سازی میشود ، به درون که دل باشد اهمیت داده نمی شود . براستی مسجدی که همه چیز حتی ثواب را از یک قطره به دریا تبدیل می کند چرا باید در قالب تشیع صفوی و مدرن درآید؟

مسائل مذکور از آسیب هایی است که بر مساجد ما وارد آمده ، بیائید صادق باشیم و خودمان را فریب ندهیم ، شما هم میدانید ما هم میدانیم که چه بر سر مساجدمان آمده ، هم مسجد خود و هم مسجد یکدیگر. سعی در حفظ مساجد با بیان و ظاهر سازی نباشیم مهم آن است که ارزش مسجد حفظ شود ، وگرنه هر چهارچوبی مسجد است مهم حفظ ارزش مسجد یعنی ، همان پاکیزگی و دل صاف و توبه پذیر در یک چهارچوب است نه حفظ مسجد با هر شیوه ای و با هر قیمتی متاسفانه باید گفت ، نباید صورت قضیه را پاک کنیم و دلمان را به پر کردن مسجد نگاه داریم و بگوئیم که خدا را شکر مساجد هنوز خالی نیستند بهتر است بگوئیم که چرا مساجد خالی نمی شوند ؟ آیا واقعا دل و پاکیزگی وجود دارد یا چیز دیگری ؟ نمی خواهم با این حرف هایم دل کسانی را بدست آورم بلکه می خواهم درد وجودی دلم را که نمی توانم داد بزنم ، را بگویم که اگر مساجد به همین روال طی شوند آینده ای شاید ، شبیه به دورانی که مردم از صومعه ها و کلیسا فراری شدند و آنها را دروغگو خواندند ، و مکتب فردی به نام فروید را ، از دین که سخن الهی است ارزشمندتر دانستند ، شود . آری خیلی تند گفتم و فرض بدی کردم ، امام علی میفرمایند: اگر دروغگو باشد ، دروغش به خودش برمیگردد و اگر راستگو باشد آنچه را که برایتان پیش بینی می کند به شما می رسد ، پس بیائید دست در دست هم ، علاوه بر آنکه بگوئیم

مسجد خوب است و خانة خداست و همه را بسوی آن رهنمون کنیم کمی از آسیب هایی که بر مساجد وارد آمده بگوئیم و برای مردم شرح دهیم ، تا ریشه ها خوب رشد کنند و درون که دل بخشی از آن هست ، با بیداری کامل وارد مساجد شوند و چنان ترسی داشته باشند که جزء پاکیزگی و دل ، خصلتهای غلطی چون ریا ، خودنمایی ، تملق ، افزایش حقوق ، فرار کردن از کار ، پر کردن مسجد و ، به خود راه ندهند .

مردم به یاد زلزله باشید که میانگین آن در جهان روزانه هشت هزار زمین لرزه به عبارتی هر یازده ثانیه یک زمین لرزه می باشد.

چه کسی با خود برده ذره ای از مال دنیا را ، چه کسی پیمان بسته که ببیند صبح فردا را

وقتی آدم روزی فنا میشود، میمیرد و روح از بدن جدا میشود

پس دیگر جنگ و جدال برای چیست آنکسی که مانده در این دنیا کیست

شاهان همه رفتند کاخها بجا مانده

شاه و گدا مردند دنیا به جا مانده

 با سپاس فراوان از مطالعه شما