دموکراسی یا توتالیتری دیگر....
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۸   کلمات کلیدی: عزت الله فریدنیا ،دموکراسی ،توتالیتر

موضوع مقاله : دموکراسی یا توتالیتری دیگر....

 

کاربر محترم در صورت استفاده از مقاله منبع را ذکر کنید

 

مقاله مذکور به صورت خلاصه نوشته شده است.

 

 

دشمن جان من است ، عقل من و هوش من

 

کاش گشاده نبود چشم من و گوش من

 

 

در ابتدا مختصری از هیجانات وجودی ابتدائی دموکراسی سخنی می گویم : سخنگوی حکومت دموکراسی ( اتانس ) و سخنگوی حکومت الیگارشی (مگابیز) و سخنگوی حکومت سلطنتی(داریوش ) هر یک  بر نقض دیگری با دلایلی که مورد قبولشان است بر آمده اند این موارد دقیقا زمانی روی داد که این سه حکومت هر یک خودشان را برتر از دیگری می دانستند در زمان اوج گیری دموکراسی حال به بحث مان ادامه می دهیم در آن عصر دموکراسی حکومت فردی را نشانه استبداد می داند و دوره استبداد را تمام شده ،الیگارشی سخنان اتانس ( دموکراسی ) را برای حکومت فردی پذیرفته اما در مورد ماهیت قدرت به مردم را نمی پذیرد و معتقد است حکومت باید در دست عده ای معدود آن هم نخبگان و ثروت مندان باشد  در عین حال حکومت سلطنتی هر دو را نقض می کند و حکومت پادشاهی را می پذیرد این بحث ها در اوایا اوج دموکراسی بسیار مطرح بوده و کشمکش هایی را به وجود آورده و سرانجام بعد سالها دموکراسی به کرسی نشست اما با تعاریف های گوناگون . نوع حکومت دموکراسی از زمانی که دموکراسی از یونان و به گفته بعضی ها هند و چین که بعضی ها نیز آن را تکذیب کردند هم چنان تا عصر حاضر مورد بررسی قرار گرفته و حتی تعاریف های زیادی برای آن توصیف کردند نمونه آن این تعاریف : دموکراسی عبارت است از طریقه تصمیم مردم که چه کسی باید حکومت کند و هدفش چه باشد   و یا دموکراسی عبارت است از شکلی از حکومت که مطابق با اصول حاکمیت مردم ،برابری سیاسی،مشورت باهمه مردم وحکومت اکثریت سامان یافته است.با این تعاریف درنظر بنده دموکراسی تنها معنای عام آن حکومت مردمی که واژه یونانی و از ریشه d demos در معنای مردم و کراسیا cratia  و  krato  در معنای حکومت درست است و اگر بخواهیم تعریفی واقعی برای آن در نظر بگیریم باید به نوع وشیوه حکومت مردمی که همان دموکراسی است توجه کنیم به عبارتی نوع حکومت دموکراسی سبب معنی کامل دموکراسی می شود که این موضوع در دیدگاه این جانب از اصول و مبانی دموکراسی می باشد و آنچه در گذر دموکراسی کهن به مدرن تغییر کرده اصل حاکمیت مردم نیست بلکه شیوه های اجرایی و اعمال آن است .علت این مطلب در این است که کشورهایی که عنوان دموکراسی را یدک می کشند متفاوت اند و آن هم علت در شیوه حکومت است چون جمهوری مانند کشور ترکیه ،جمهوری ریاستی،جمهوری پارلمانی مانند کشورهای مشترک المنافع وتابع انگلیس،جمهوری اسلامی مانند ایران وحتی مشروطه مانند کشورهای انگلیس وژاپن در عین دموکراتیک بودن سلطنتی مشروطه هستند .یکی از انتقاداتی که از سوی برخی منتقدین از جمله شومپیتر بر دموکراسی های غربی شده آن است که این حکومت ها در حالی که عنوان دموکراسی را یدک می کشند الیگارشی می باشند ، حکومت الیگارشی از نظر ارسطو شکل فاسد حکومت اریستوکراسی است که مبنای حکومت آن ها ثروت و توارث می باشد و جامعه توسط افراد اندکی اداره می شود …..

درنظر بنده دموکراسی که با پشت پرده ها حکومت کند و داستان ازماست برماست را در هر خطائی واشتباه ، آن هم چه اشتباهاتی درجریان بیاورد باید به حرف افلاطون آن هم در زمان اوج دموکراسی برگردیم ، دموکراسی سمبل حکومت جاهلان است و در نظر بنده این حکومت هیچ فرقی با حکومت توتالیتر ، استبدادمدرن و ظالمانه ترین حکومت بشر ندارد  این نوع حکومت اگر دستخوش این و آن نشود شاید آن را در این عرصه بهترین نوع شیوه حکومت دانست بهتر است نوع حکومت مشخص شود تا برآن با دیده دیگری ببینیم یا تعریفی درست از دموکراسی داشته باشیم در این موضوعات نیز واقعا نباید معنی عام دموکراسی ، حکومت مردم بر مردم را هم پذیرفت . رنه گنون اندیشمند فرانسوی می گوید : نباید اجازه دهیم که ما را با کلمات فریب دهند و اگر بپذیریم که افراد ثابت و واحدی می توانند در آن واحد هم حاکم باشند و هم محکوم ، دچار تنافض شده ایم …..

متاسفانه کشورهای جهان سومی همین اند در عین آگاهی غافلند با وجود تمام امکانات و رسانه های گروهی ، نشریات ، کتابها ، کمی به خود زحمت نمی دهند آ گاهی یابند دلایل آن هم ممکن است از سیاستهای دولت باشد و یا غیر آن ، ولی اگر بخواهند می توانند . از نظر شومپیتر از نویسندگان غربی دموکراسی تنها به این معناست که مردم می توانند کسانی را که بر مقدرات آنها حکومت کنند ، بپذیرند یا رد کنند بنده در ادامه اضافه می کنم یعنی مردم آخر مجبورند اگر هم رد کنند ، بپذیرند . این است که معتقدم در عین آگاهی غافلیم . وجود این پشت پرده ها دلیل بر عدم علم مربوطه در دستگاه های مربوطه است که بهترین حرف در این مورد که امروزه بیشتر دموکراسی ها گریبانگیر آن هستند بی سوادی یا عدم علم مربوطه مسئولین در دستگاه های مربوطه را سخنگوی الیگارشی طرفدار حکومت نخبگان به روایت هردوت آن هم در زمانی که تازه دموکراسی مورد بحث بوده گفته : بدترین شقوق حکومت مردم را ترسیم کرده یعنی حکومت عامه بی دانش و فرهنگ ، اینها معتقدند که اگر عوام الناس رشته کارها را قبضه کند دستگاهی بر پا می دارند ویرانگر به سان رودخانه ای در طغیان وحشی زمستانی  .

 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

 

پرسشی دارم زدانشمند مجلس بازپرس  

    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

 

گوئیا باور ندارند روز داوری            

   کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

 

 

البته بگذارید بگویم که منظور ما این نیست که آنهایی که اهل فکر نیستند یا طبقه پائین نمی توانند حرف خود را بزنند اگر این طور باشد که دیگر دموکراسی برای چه آمده زیرا الیگارش ها دارای چنین اصولی اند که این موضوع را نیز الیگارش سالخورده پذیرفته است .

دموکراسی محورهایی دارد : 1-نسبی گرائی 2-مشروعیت مردمی 3-برابری 4-آزادی

 

اشپلنگر یکی از نظریه پردازان غربی معتقد است : اینکه ادعا می شود مرامنامه تمامی احزاب بر اساس منافع ملی و خواست توده مردم است صرفا حیله ای برای جلب توده مردم است و هیچ گاه به اجرا نمی آید . احزاب در کشور ما در ابتدایی ترین تعریف حزب یعنی به مجموعه ای از انسانها که بر اساس افکار و اهداف مشترک گرد هم آمده اند و برای کسب قدرت تلاش می کنند، عاجزند بلکه آنها فقط برای کسب قدرت تلاش می کنند چیزی که ما در دوره انتخابات کاملا شاهدیم ماهها قبل از شروع نام نویسی ، شروع به قدرت طللبی کردند که فقط در این بخش از تعریف حزب را می چشند. …..

 

راحتتر بگویم که نیاز به حزب برای رفع مشکلمان نداریم، همان قدر که نماینده انتخاب می کنیم و خورد و خوراک ندارد ولی شکمش باد می کند که مشکلاتمان را برسند بس است و هرگاه موقع انتخابات میشود تازه مردمی و خاکی میشوند و روی صندلی های پلاستیکی درون ستادهای انتخاباتی می نشیند و با لبخند های ملیحی در حال صحبت کردن با مردم ، که آیا گوش می دهند یا نه، سر تکان می دهند و جالبتر آنکه با تابلوهای بزرگ درون شهر جهت افزایش عملکردهایشان مینویسند آسفالت شهر به شهر و بلعکس.   ………

 

 

خدایا چرا زندگی هموار می گردد        

   بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد

 

     به وقت عیش و عشرت می زند بر بام و کوش و سرمستی

     به وقت تنگدستی مومن و دیندار می گردد

 

اگر بگوئیم یک رئیس جمهور می تواند از سوی مجلس و نمایندگان مردم در صورت عدم کفایت عزل شود این اصل را میپذیریم، ولی چه طور برای مردم امکان عزل یک نماینده مجلس وجود ندارد؟ اصل تعدی یعنی رابطة بین هرسه گروه ، مردم رای می دهند نماینده و رئیس جمهور انتخاب میکنند و نماینده از سوی مردم مشروعیت دارد رئیس جمهوری را که باز خود مردم رای دادند عزل کنند در حالی که همین مردم نمی توانند نمایندة خود را عزل کنند پس یک محور اصلی ، اصل تعدی میشکند در حقیقت برمی گردیم به داستان ازماست که برماست. پس نقش مردم در این اصل تعدی براستی چیست؟ آیا واقعا نقش مردم چیزی جزء رای دادن و انتخاب کردن است یا چیزی بالاتر از آن ؟ این بخش قضاوت با خود مردم………

 

 

تن آدمی شریف است به جان آدمیت    
      به همین لباس زیباست نشان آدمیت

 

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی  

               چه فرق میان دیوار و میان آدمیت

 

نکات مثبتی نیز در دموکراسی وجود دارد ولی ما هر چه می بینیم بر این نکات مثبت سوء استفاده می شود در دیدگاه بنده تنها کلمه دموکراسی به هیچ عنوان یک حکومت مناسب نیست به علت پشت پرده ها و سوء استفادههای موجود من این سخن مارکس را ، در این مورد می پذیرم : دموکراسی فقط جنبه ظاهری و رسمی دارد ، زیرا حقوق و آزادی های شخصی را به مردم اعطاء میکند ، ولی ابزار اعمال آنرا اعطاء نمیکند

 

 

عاقل مباش ، تا غم دیوانگان خوری           
            دیوانه باش تا غم ، عاقلان خورند

 

. بنابراین تنها زمانی دموکراسی می تواند معنایی برای خود بوجود بیاورد که شیوه حکومتی آن مشخص شود در مورد پذیرش شیوه های آن نیز بحث هایی وجود دارد ما جنبه عمومی دموکراسی را در نظر گرفته ایم در پایان کمی نقاب فکرم را برمی دارم و می گویم دموکراسی های موجود در این قرن با شیوه های گوناگون همگی روبه انحطاط اند زیرا شیوه ای را که انتخاب کردند یا نادرست است و اگر هم درست باشد خود به مهمترین علت آن عوام بودن و دروغ گویی و وعده های پارادوکسی آن را نابود کردند . حکومت های ابتدائی دموکراسی ، چه کارهایی به بهانه دموکراسی انجام نداده اند که این رهگذر به عصر جدید ما نیز رخنه کرده دموکراسی های این عرصه داستان روزهای اول بوجود آمدن دموکراسی را داراست با این شباهت اساسی که نه مردم آن عصر و نه عصر حاضر هیچ کدام در نمی یافتند زیرا مردم طرفدار یک گروه ، اگر شخصی از آن گروه هر چه می گفت و می گوید بدون استدلالی پی گیر حرفش می شدند و می شوند و با این تفاوت اساسی که مردم در آن زمان در عین عدم آگاهی و اطلاعات غافل بودند ولی متاسفانه امروزه در عین آگاهی و تکنولوژی غافلند .  در این مورد مثالی از عصر قدیم در دوران 461 تا 429 ق.م دارم : این غفلت در این مورد کاملا مشهود است در حرف های معروف پریکلس رهبر اشرافی حزب دموکرات ، با وجود آنکه مردم آن زمان می دانستند بخش هایی و حتی تمام حرف های او دروغ و لاف می باشد باز به او و حرف هایش توجه می کردند این دردی است که امروزه ما دچار آن هستیم چون شاید می ترسیم . مثالی مربوط به این عصر دیگر نیازی نیست زیرا همگان از آن آگاهیم و در عین آگاهی غافل .

 

نالیدن ، زاریدن و گریستن اعمالی ذلت بارند

 

دل قوی دار و در جاده سرنوشت گام بگذار

 

و باری را که تقدیر بر دوش نهاده برگیر

 

و آنگاه چو من ، رنج بکش و در خلوت بمیر

 

7-1-83

 

 فریدنیا عزت الله