نام مقاله : هویت ملی و آمایش سرزمین
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۳   کلمات کلیدی: عزت الله فریدنیا ،هویت ملی ،آمایش سرزمین

 کاربر محترم در صورت استفاده از مقاله منبع آن را ذکر کنید

نام مقاله : هویت ملی و آمایش سرزمین

مقاله به صورت خلاصه نوشته می باشد که در همایش آمایش سرزمین آذرماه ۸۵ دروزارتخانه برنامه و بودجه کشور برگزارشد؛ ارائه شده است .

 

هویت ارزشی است که نشان دهنده عظمت ، قدرت ، تاریخچه و انسانیت می باشد ، که چگونه به حال رسیدیم یعنی اینکه یک انسان چگونه معروف می شود و چه هویتی دارد؟ و نقش ما در این هویت ها چیست ؟ .....

هر انسان و خانواده و هر کشور و جامعه ای را با هویتش می شناسند و هویتی بهترین است که فرآیند آن از بد به خوب باشد ........

برای مثال می توان گفت : فروید درشرایطی مکتب و جهانبینی خودرا ارائه داد که اروپادرقرون وسطا بود ومردم کلیساوصومعه ها رادروغگو ودشمن میدانستند وبراساس آن شرایط که کینه ای دردل فروید بود دین را منکرشد، اگر اودراین عصرزندگی میکرد یقیناوجود دین رانیازضروری مردم می پنداشت اگر دقت کنیدنه تنها ما ،بلکه اروپائیان وتمام جهان، درحالی که برخی از عقیده های او را میپذیرند و برخی رانمی پذیرند، درکتابهای درسی خود ازاو به عنوان پدرروانشناسی نام میبرند ، چرا ما این طور نباشیم درست است کوروش کبیر بد بود قاجار بد بودند پهلوی ها بد بودند ، ماباید ازخوبیهای آنها به عنوان بوجودآورندة تاریخ ایران یاد کنیم اگرکوروش پادشاه بدی بود شایدشرایط حاکم مانند فروید،باعث چنین فکری شده بود نباید حقیقت را فراموش کرد یقینا بعد ماهم دیگران همینطور قضاوت خواهند ، لذا بدوراز هیچ گونه دخالت دادن سیاست ،تنها به خاطر ایران و هویت آن و تاریخ فراموش شدة ایرانیان و اصل ونسب خودمان که فقط بخاطر تفکر نادرست برخی پادشاهان ، نه تنها آنها را بلکه تمام علوم آن دوران را بدون آنکه خودمان بفهمیم صادر می شوند ،فراموش کرده ایم و باید عرض کنم:اگر به تاریخ نگاه شود ، کمتر جایی است که نامی از ایران و ایرانیان نباشد ، زمانی که ما می فهمیم و محاسبه می کنیم ، خدا را می پرستیم ، کتاب می نوشتیم ودر علم پزشکی ، ریاضی ، نجوم ، فیزیک ، موسیقی ، هنر ، نظم ونثر ، دستی داشتیم اروپاییان نمی فهمیدند و نمی دانستند ودر قرون وسطائی خود به سر می بردند وقاره ای به نام آمریکا هنوز کشف نشده بود .ولی حال چه شد ؟چرا این همه دگرگونی وتضاد ؟ چه بر سر ما آمده که فراموش کردیم کوروش کبیر ، پادشاه ایران ،اولین پادشاه جهان بود ، که اولین مجمع حقوق بشر را در پاسارگارد در استان فارس در سلسله ی هخامنشیان به وجود آورد ؟ چه بر سر ما آمده که فراموش کردیم ، کوروش کبیر بنیانگذار سازمان ملل ، آری ، بنیانگذار سازمان ملل است ، در حالی که مقر آن در آمریکاست ؟ چه بر سر ما آمده که هنوز ریشه های قوانین سازمان ملل برگرفته از قوانین کوروش است و شعر :«بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند»ما را در آن طرف آبها برسر در ورودی سازمان ملل می نویسند وما نه تنها باید افتخار کنیم بلکه همه را به فراموشی میسپاریم ؟ چه بر سر ما آمده که کتابهای ، ابوعلی سینا ، خوارزمی ، عمر خیام ، ابوریحان بیرونی و هزاران دانشمند و شاعر ، در ایران ،کشورمان رو به فراموشی سیر می کنند در حالی که در دانشگاه های اروپا وآمریکا تدریس می شوند و نامی از آنها را نمی دانیم؟ ، چه بر سر ما آمده بجای آنکه از پادشاهان و افتخاراتشان حرف بزنیم ، از بدیهایشان میگوئیم و فقط دیگران را برای دیدن کاخهای سنگی آنان دعوت می کنیم که حتی در نحوة‌ساخت آنها نیز از آن قرن تا به حال عاجزیم و اگر هم توانا باشیم با زلزله ای خراب می شود. در حالی که سیاست و علوم آنها در کشورهای دیگر تدریس می شود؟ چه بر سر ما آمده بجای آنکه با این همه افتخار و عظمت ، در جهان حرف بزنیم و زندگی کنیم، دیگران برایمان حرف میزنندوزندگی می کنند،درحالی که ماباید ناراحت ثانیه های بعد خود باشیم؟ آری حال ورق برگشت ، اروپائیان می فهمند درحالی که گذشته ای مرداب داشتند نشستند و دیدندکه ماچه کردیم ودیده ها وشنیده های مارا گرفتند وبا همان علم ودانش بر سرما می کوبند، درحالی که ماگذشته ای پر رونق و با عظمت داشتیم و با علم و دانش برسر آنها می کوبیدیم ، ولی حال ورق برگشت، نشسته ایم تاببینیم آنها چه میکنندوچه پیشرفتهایی می کنند،دانشمندان خود را با عقیده های محدود فراری می دهیم ، نخبگان خود را در چارچوب عقیده های خود تربیت می کنیم ، گویا فراموش کرده ایم که چهل سال داریم و کودک دو ساله نیستیم ، گویا فراموش کرده ایم ما برای آیندگان دو سال بیشتر نداریم و بجای آنکه پیشرفت کنیم و مغزها را حفظ کنیم  مواظب آن هستیم که نکندفرارمغزها داشته باشیم و یاراه  رفتن ما ، تغییرکند. اگراکنون کوروش، عمرخیام، ابن سینا، ابوریحان بیرونی ووو، همة‌آنها زنده بودندومیدیدند که چه بر  سرآنها و سوادشان ومملکت داری آنها آمده چه میگفتند؟حتما میگفتند :  ما که رفتیم حال شما بعد ماچه کردید ؟........

 ولی باید بگوئیم هیچ همة آنها را از دست دادیم  زیرا ...........

                 

زبان را در بدی گفتن میاموز

                                     پشیمانی خوری تو هم یکی روز

ترا آن گه به آید مردی و زور

                                     که بینی خویشتن را کمتر از مور