درد دل های یک دانشجوی بورسیه با معدل 12
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٠   کلمات کلیدی: سونامی بورسیه آقازاده ها ،3002 نفر بورسیه غیرقانونی ،درد دل های یک دانشجوی بورسیه با معدل 12 ،بورسیه دکتری دانشگاه

برادر من چرا هیاهو می کنید؟ مگه چی شده؟چرا این قدر هی می گین سونامی بورسیه ؟ والله به خدا ما هم بچه همین کشوریم. مگه حق ادامه تحصیل نداریم. گیریم معدل لیسانس و فوق لیسانسمون شده باشه 12! مگه اشکالی داره؟ یعنی دانشجوی معدل 12 دل نداره؟ نباید بره دکتر بشه؟ پس علاقه به تحصیل و علم چی میشه؟
من به نمایندگی از اون 3002 نفری که هی می گن بدون شرایط لازم در مقطع دکتری پذیرفته شدن خدمت تون عرض می کنم.
آیا اگه به جای ما، دانشجویان ستاره دار می رفتن دکتر می شدن خوب بود؟ اگه همین دانشجویان ستاره دار می رفتن و استاد می شدن وزارت علوم هی اخراج و بازنشسته شون می کرد، خوب بود؟ آیا این تبلیغات علیه کشور نبود؟
گفته شده« در اعطای بورسیه هیچ کدام از موازین قانونی لازم برای این کار مورد توجه قرار نگرفته است» آیا اگه کسی مثل ماها که واقعا علاقمند به دکتر شدن هستیم موازین قانونی لازم برای دکتر شدن را نداشته باشیم باید بریم با همون فوق لیسانس بسازیم؟ فکر نمی کنین که چه بلایی سر اون 3002 نفری که در دولت گذشته بورسیه شدن می اومد؟
اسم این قضیه را رسانه ها گذاشتن «سونامی بورسیه آقازاده ها». حالا ما چون پدرمون رئیس دانشگاه بوده یا معاون وزیر بوده شدیم آقازاده؟ چون نرفتیم سراغ واردات و صادرات هی باید سرزنش بشیم؟ ما فقط دوست داشتیم به ما بگن دکتر همین. حالا عضو هیئت علمی دانشگاه هم می شدیم می رفتیم وردست بابا کار می کردیم. مگه این همه نجار و مکانیک و آهنگر و تاجر بچه هاشونو آوردن پیش خودشون کار کنن،گناه کردن؟
هی میگن دانشجویان المپیادی حق داشتن برن مقطع دکترا درس بخونن شما چرا رفتین. من هم می تونستم المپیادی باشم.من و خواهرم که الان توی همین لیسته و انشاء الله به زودی دکتراشو میگیره از بچگی روزهای امتحان المپیاد از خواب بیدار نمی شدیم،این گناه ماست؟
میگن که بعضی از این3002 نفر شرایط سنی را نداشتن. مگه تو همین کشور بچه هایی که سن شون نمی رسید، تو شناسنامه هاشون دست نمی بردن که برن جبهه؟ یا حتی پیرمردایی که پا به پای جوان ها می جنگیدن؟ خب، مگه رفتن به دانشگاه و دکتر شدن و تحصیل علم کمتر از جنگیدن در برابر دشمنه؟ 
حالا یه عده که برداشتن رفتن خارج درس بخونن. پس به اونا چی میگین؟ وقتی بابا تصمیم گرفت که من دکتر بشم، گفته بود که بیا همین جا توی دانشگاه خودم، استادا آشنا هستن. منظورش این بود که استادای خوبی هستن. خارجی نیستن که هم بخوای حواست به درس باشه وهم زبان خارجه. تازه به خواهرم هم گفت که بیا پیش خودم که صبح با خودم بری دانشگاه و عصر هم با خودم برگردی. بابا می گفت که این روزا نمیشه به هرکسی اعتماد کرد که آدم اجازه بده بچه هاش راه خونه تا دانشگاه را با تاکسی و اتوبوس بیان و برن.خب به نظر شما این پدر با این نگرانی حق نداره بچه هاشو ببره دانشگاهی که خودش رئیسشه؟ جایی که خودش بالای سرشونه. حواسش به نمره هاشون هست، می دونه با کی نشست و برخاست می کنن. آیا این پدر جای تقدیر نداره؟ والله این پدر نمونه است.
این روزا دلم خیلی گرفته. به خاطر درسا هم تحت فشارم.یه خورده شرایط مملکت عوض شده باید بیشتر درس بخونم. انگار یه خورده اوضاع راس راسکی شده و دانشجوی دکتری باید واقعا نمره بیاره. فکر کنم باید برگردم و درسای لیسانس و فوق لیسانسو از اول بخونم. سرم شلوغه.
ببخشین اگه پرحرفی کردم...

نویسنده : * امیر فضل الهی برگرفته از سایت : http://ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=132417